عكسهاي قديمي 2


ادامه نوشته

عكسهاي قديمي 1


ادامه نوشته

شعرهاي برگزيده

باز باران، با ترانه ... ميخورد بر بام خانه ...
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ ... آن دل ديوانه ات کو؟ ... روزهاي کودکي کو؟ ... فصل خوب سادگي کو؟
يادت آيد روز باران ... گردش يک روز ديرين؟ ... پس چه شد ديگر ، کجا رفت؟ ... خاطرات خوب و رنگين
در پس آن کوي بن بست ... در دل تو ، آرزو هست؟
کودک خوشحال ديروز ... غرق در غمهاي امروز ... ياد باران رفته از ياد ... آرزوها رفته بر باد
باز باران ، باز باران ... ميخورد بر بام خانه ... بي ترانه ، بي بهانه ... شايدم گم کرده خانه

به سلامتي اوني که وقتي بوديم باهامون حال کرد ، اگه نبوديم ازمون ياد کرد ! ...اوني که اگه بوديم دعامون کرد ، اگه نبوديم آرزومون کرد ! ...اوني که وقتي بوديم خنديد ، اوني که وقتي نبوديم ناليد !  ...سلامتي اوني که هرچند دلخور بود ولي واسه دلخوشي ما خنديد

بنويسيد به ديوار سکوت ، عشق سرمايه هر انسان است. ...بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است. ...و بدانيد که فردا دير است. و اگر غصه بيايد امروز، تا هميشه دلتان درگير است. ...پس بسازيد رهي را که کنون ، تا ابد سوي صداقت برود ، ...و بکاريد به هر خانه گلي ، که فقط بوي محبت بدهد

پرواز در هواي خيال تو ديدني ست , حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست
شعر زلال جوشش احساسهاي من , از موج دلنشين کلام تو چيدني است
يک قطره عشق کنج دلم گرفته است , اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست
من در فضاي خلوت تو خيمه ميزنم , طعم صداي خلوت پاکت چشيدني ست

دل به دلم كه ندادي ، پا به پايم كه نيامدي ، دست در دستم كه نذاشتي ، سر به سرم نذار كه قولش را به بيابان داده ام.

رفيق ! اگه بين ما چيز بهم خورده ، فقط استكان بوده ، اون هم به سلامتيت.

عاشق شدم من در زندگاني ... بر جان زد آتش عشق نهاني
جانم از اين عشق بر لب رسيده ... اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي ... در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
زين عشق سوزان بي عقل و هوشم ... ميسوزم از عشق اما خموشم
اي گرمي جان هر جا که بودي بي ما نبودي ... هر جا که رفتي من با تو بودم تنها نبودي

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي‌دريد ... وقتي ابد چشم تورا پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان‌ها مي‌كشيد ... وقتي عطش طعم تورا با اشك‌هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي ... چيزي نمي‌دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن . دنيا همان يك لحظه بود .. آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد ... آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه عاشقي و نه دلي ... چيزي نمي‌دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

PDF ...قافيه ها


ادامه نوشته

پيام هاي كوتاه 8

به سراغ من اگر مي آيي ، تند و آهسته چه فرقي دارد ؟   تو به هر جور دلت خواست بيا

 

مثل سهراب دگر ،‌ جنس تنهايي من "چيني" نيست كه ترك بر دارد ! مثل آهن شده است ! تو فقط ... زود بيا !

835- دل به دلم كه ندادي ، پا به پايم كه نيامدي ، دست در دستم كه نذاشتي ، سر به سرم نذار كه قولش را به بيابان داده ام.

832- تشنه ام و آب نيست ، آب هست و ليوان نيست ، ليوان هست و ديگر تشنه ام نيست

830- تنها كه شديم دنبال دوست مي گرديم ... پيدا كه شد دنبال عيب هايش ، وقتي كه رفت دنبال خاطراتش

828- اي فلك گر من نميزادي اجاقت كور بود ؟ من كه راضي بر اين خلقت نبودم زور بود

827- تنهايي ام هم فقط ادعا دارد ... با اين همه بزرگي ،‌جاي خالي تو را نميتواند پر كند

825- بنويسيد به ديوار سکوت ، عشق سرمايه هر انسان است. ...بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است. ...و بدانيد که فردا دير است. و اگر غصه بيايد امروز، تا هميشه دلتان درگير است. ...پس بسازيد رهي را که کنون ، تا ابد سوي صداقت برود ، ...و بکاريد به هر خانه گلي ، که فقط بوي محبت بدهد

824-يك جهان قاصدك ناز به راهت باشد . بوي گل نذر قشنگي نگاهت باشد و خداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد.

پيام هاي كوتاه 7

ادامه نوشته

برگزيده اي از آيات قراني - ويرايش چهارم

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِّلْمُتَّقِينَ

اين كتاب بي‌هيچ شك ، راهنماي پرهيزكاران است .


ويرايش چهارم - مردادماه 92-1391 ... فرمت PDF  ... حجم تقريبي 24 مگابايت ... 60 صفحه  ...لينك دانلود

 

ويرايش اول : خرداد ماه 1385  ...  ويرايش دوم : دي‌ماه 1385 ...  بازبيني : مهرماه  86 / 87 ...  ويرايش سوم : آذر ماه  88

 

 

قافيه هام  17 - كمي دعواي با دل


كمي دعواي با دل
ادامه نوشته

اگر خواهم


اگر خواهم غم دل با تو گويم ... 
ادامه نوشته

به قـــول بعضي ها

به قـــولِ بابام ديکتـاتـور اون بچّه ي دو ساله ست که بيست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند

به قـــولِ داييم، اگه خر اعتماد به نفس بعضي ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
به قـــولِ لامارتين شاعر فرانسوي ، تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتي که علت داشته باشد يا احترام است يا ريا

به قـــولِ مارتين لوتر کينگ، گرفتن آزادي از مردمي که نميخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادي به مردمي که ميخواهند برده بمانند سخت تر است...!
به قـــولِ مايکل اسکوفيلد هميشه اون تغييري باش که ميخواي توي دنيا ببيني
.
به قـــولِ خسرو گلسرخي: بسپاريم بر سنگ مزارمان تاريخ نزنند؛ تا آيندگان ندانند بي ‌عرضگانِ اين برهه از تاريخ ما بوده ايم
...!
به قـــولِ زنده يادحسين پناهي تازه ميفهمم بازي هاي کودکي حکمت داشت زوووووووو..... تمرين روزهاي نفس گيرزندگي بود

به قـــولِ چارلي چاپلين آموخته‌ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد؛ پس چه
‌چيز باعث شد که من بينديشم مي‌توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.
به قـــولِ چارلي چاپلين شايد بتواني کسي را که خواب است بيدار کني اما کسي که خود را به خواب زده هرگز
...!
به قـــولِ حسين پناهي قطعا روزي صدايم را خواهي شنيد... روزي که نه صدا اهميت دارد نه روز
..
به قـــول ارنستو چه گوارا : دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند... اما هيچ کس فکر نکرد که شايد...
  يک گل کاشته باشم...!
به قـــولِ حسين پناهي اين آينده ,کدام بود که بهترين روزهاي عمر را حرامِ ديدارش کردم؟

به قـــولِ والت ويتمن زندگي به من آموخت؛ بودن با كساني كه دوستشان دارم، از همه چيز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر از همه اندوهگين تر شخصي است كه از همه بيشتر مي خندد!

به قـــولِ برتراند راسل مشکل دنيا اين است، که احمق ها کاملاً به خود يقين دارند، در حاليکه دانايان، سرشار از شک و ترديدند

 

متن ترانه - بهشت

 بهشت

از اين بيراهه ترديد ، از اين بن بست ميترسم ... من از حسي که بين ما ، هنوز هم هست ميترسم
ته اين راه روشن نيست ، منم مثل تو ميدونم ... نگو بايد بُريد از عشق ، نه ميتوني ، نه ميتونم
نه ميتونيم برگرديم ، نه رد شيم از تو اين بن بست ... منم ميدونم اين احساس ، نبايد باشه اما هست
دارم مي ترسم از خوابي ، که شايد هر دومون ديديم ... از اينکه هر دومون با هم ،
 
خلاف کعبه چرخيديم
واسه کندن از اين برزخ ، گريزي غير دنيا نيست ... نميدونم ولي شايد ، بهشت اندازه ما نيست
  

ادامه نوشته

كوچولوهاي دوستان

دوستان لطف كردند عكس كوچولوهاشون را به وبلاگ هديه دادند :

2- آرينا ... A R I N A

1- پريا ... P A R I A

ادامه نوشته

ناگفتنی


این مطلب خصوصی می باشد و دارای پسوورد می باشد
ادامه نوشته

شعبان رضازاده

پيامك : روز يكشنبه 19/12/1392ساعت 19:03

حسن رضازاده  : { پدرم " حاج شعبان رضا زاده " بالاخره مسافر شد . كمترين كاري كه ميتونم براش بكنم اينه كه از شما براش حمد و نماز شب اول قبر بخوام  }

بسيار متاثر شدم! ... رنج جدايي پاره‌اي از انسان ، فقط صبر خداوندي مي‌طلبد ، فاتحه و دعاي آمرزش و رحمت الهي ، بدرقه مسافر عزيزمان....

كه درديست آشنا !

ادامه نوشته

چند دیالوگ

  • آدم ها متولد میشوند تا با زندگی کردن قیمتی بدست آورند نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنند....(دموکراسی تو روز روشن-علی عطشانی)
  • زن ها رو نمیشه به  زور پایبند زندگی کرد ... باید دلشون باهات باشه.... اونجوری حتی بعد مرگت هم بهِت وفــــــادار می مونند . . . ( مهران ... سریال زمانه)
  • لعنت به همه قانونای دنیا که تو هیچ کدومشون شکستن دل یه آدم پیگرد قانونی نداره.. (ارغوان ..سریال زمانه )
  • اگه یه روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی و نپرید ، فکر نکن که ازت نترسیده ، بدون اون هم آدم حسابت نکرده..... (کیفر - حسین فتحی)
  • کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا میکنن به نظر آدم های عجیبی میان... اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد... وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زنده ان و دارن نفس میکشن، می تونی روی پرده به چشم هاشون خیره بشی... میتونی باهاشون حرف بزنی... میتونی سرنوشتشون رو تغییر بدی... این طوری میتونی واقعیت رو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی... می تونی توی صندلی سینما فرو بری... لحظه ای که چراغ ها خاموش میشه، معجزه اتفاق می افته... درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده. مهم فقط اینه که با همه توانت ادامه بدی... همه چی درست از همین جا شروع میشه (احسان... اینجا بدون من )
  • بابا ! ... وقتی نبودی،نبودنت همه جا بود... ( دست های خالی ... ابوالقاسم طالبی)
  • بهروز وثوقی : آخ كه چقدر دشمن داری خدا ، دوستاتم كه ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل كه در حقشون دشمنی كردی ! تیغ و ابریشم -مسعود كیمیایی
  • رضا کیانیان: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه 
  • زن خیابانی:یه مرد را می شه 100 بار خر کرد،شمردم که می گم ها.
    امیر:اون هایی که خر کردی مرد نبودند. (
    همیشه پای یک زن در میان است. )

برايت خواهم نوشت

برايت خواهم نوشت !

ايمان دارم حقيقت را خواهي فهميد !

به اين روز عزيز و مبارك قسم !

ادامه نوشته

سپاسگزار

ممنون و سپاسگزار ... خيلي زياد ... بيشتر ... خيلي خيلي ... از تک تک عزيزانم و عزيزانم و دوستانم

بابت همه چي ... بابت اين چند روز



قافیه هام - شماره 16 - بس که خوبی

بس كه خوبي !
ادامه نوشته

سخنانی از انیشتین

  • هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر ، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.
  • دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار معشوقی زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".
  • فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.
  • عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
  • من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.
  • سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.
  • دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
  • یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
  • مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.
  • حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.
  • زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

ساده که باشی

ساده كه باشي :  همه چیز خوب  میشود  : خودت ، غمت ،مشکلت ، غصه ات ، هوای شهرت ، آدمهای اطرافت ، حتی دشمنت
 
ساده كه باشي :  برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست ، که قیمت تویوتا لندکروز چند است ، فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد ، مهم نیست نیاوران کجاست ، شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه ، کدام حوالی اند ، رستوران چینی ها ، گرانترین غذایش چیست
 
ساده كه باشي :  همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود ، همیشه لبخند بر لب داری ، بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی ، زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی ، آدم برفی که درست میکنی ، شال گردنت را به او میبخشی ، 
 
ساده كه باشي :  همین که بدانی بربری و لواش چند است ، کفایت میکند ، نیازی به غذای چینی نیست ، آبگوشت هم خوب است ، 
 
ساده كه باشي :  ...
آدمهاي ساده را دوست دارم ... بوي ناب آدم ميدهند

تو غیر از من چه میجویی؟

برای درک آغوشم ، شروع کن ، یک قدم با تو ... تمام گامهای مانده اش با من
 منم زیبا ... که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید ... ترا در بیکران دنیای تنهایان ... رهایت من نخواهم کرد
.
رها کن غیر من را ، آشتی کن با خدای خود ... تو غیر از من چه میجویی؟ ... تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیزا ، من خدایی خوب میدانم ... تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن ... که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را . 
.
بجو مارا ، تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم ، آهسته میگویم ، خدایی، عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم ... مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تو را از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟  رها کن آن خدای دور ... آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. 
.
با زبان بسته ات کاری ندارم ... لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان ... قسم بر اسبهای خسته در میدان ... تو را در بهترین اوقات آوردم ...
قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من ... قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو ... تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد
سهراب سپهری

هیچ چی نشدیم

– ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!
– قره قوروت هم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
– موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنند!
– پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!
– آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!
– مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!
– کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!
– ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!
– کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!
– صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!
– بز هم نشدیم یه علفی ... چیزی به دهنمون شیرین بیاد!
– آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدر یه کارت زرد ازمون حساب ببرن
– لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه…
– زومبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه…
– تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه
– نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
– ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!
– چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم
– فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه
– گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم
– کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم
– مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم
– ای خدا … بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون
– توپ فوتبالم نشدیم ۲۲ نفر به خاطرمون خودکشی کنن
– بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون ۴ تا درخت و ۲ تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن
– گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده
– کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن
– کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم
– دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدند

یه تیکه زمین - نامردمی ها

يه تيكه زمين

بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد ... ببین چی میشه اون کس که یه جو، از حق مردم خورد

 کسایی که تو این دنیا، حساب ما رو پیچیدن ... یه روزی هر کسی باشن، حساباشونو پس می‌دن

 عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست ... پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست

 سر آزادگی مردن، ته دلدادگی میشه ... یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

 کنار سفره‌ی خالی ، یه دنیا آرزو چیدن ... بفهمن آدمی، یک عمر ، بهت گندم نشون می‌دن

 نذار بازی کنن بازم ، برامون با همین نقشه ... خدا هرگز کسایی رو ، که حق خوردن نمی‌بخشه

 کسایی که به هر راهی ، دارن روزیتو می‌گیرن ... گمونم یادشون رفته ، همه یک روز می‌میرن

 جهان بدجور کوچیکه ، همه درگیر این دردیم ... همه یک روز می‌فهمن ، چه جوری زندگی کردیم

متن ترانه ی محمد اصفهانی


نامردمي

از این همه نامردمی ها ، قلبم داره می میره کم کم ... من از تو میپرسم خدایا ، اینجا زمینه یا جهنم

وقتی برای گریه کردن ، باید از این دنیا جدا شد ... وقتی واسه آزاد بودن ، باید اسیر آدما شد
میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی ... یا باید بگذری از جون ، یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن ، باید اونی شی که میخوان
  ... چه رنجی داره تن دادن ، به این قانون بی وجدان
چقد بد میشه وقتی که ، زمین برعکس میچرخه ... یا هر آغاز شیرینی ، همیشه آخرش تلخه
زمین درگیر ابراز یه جور آفتاب و مهتابه ... زمان سرگیجه میگیره ، خدا تو آسمون خوابه
تو دنیایی که هر روزش ، مثه دیروز میمونه ... مصیبت میشه وقتی که ، زمین میچرخه وارونه
ولی ای کاش وقتی که ، زمین میچرخه وارونه ... منو بفرسته چند سالی ، عقب تر برنگردونه
شاید تو این ظلمت خدایا، تو ساحلو از یاد بردی ... گم شد تو دریا کشتی عشق ،
 سکانو دست کی سپردی
اینجا سر هر چهار و پنجش، این خلق درگیر نبردن ... حق با ملائک بود وقتی، با ناامیدی سجده کردن

متن ترانه ی رضا صادقی


پر زدن از دام ابریشم به من هم می رسد  ...  شادمانی ها بعد از غم به من هم می رسد

برگ ها از شاخه می افتند و تنها می شوند  ...  از جدایی ، گرچه می ترسم به من هم می رسد

هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم  ...  در خیابان شاخه مریم به من هم می رسد

گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است  ...  از گناه حضرت آدم به من هم می رسد

گرچه از من هیچ کس غیر از وفاداری ندید  ...  بی وفایی های این عالم به من هم می رسد

هر کجا سروی به خاک افتاد با خود گفته ام   ...  نوبت هیزم شکن کم کم به من هم می رسد

1.     به من هم میرسد

2.     من نیستم

3.     جز سایه کسی نیست

4.     بر روی ما خدا خنده می زند

5.     آن دل که بردی باز ده

6.     گل بی اجازه ممنوع

7.     قبول کن

 

ادامه نوشته

پیام نوروزی

يكي هست ، يكي نيست ... يكي صفر ، يكي بيست ... ... ... يكي نسيه ، يكي نقد ... يكي طلاق ، يكي عقد

يكي باخته ، يكي برده ... يكي زنده ، يكي مرده  ... ... ... يكي اشك ، يكي آه  ... يكي خنده بي گاه

يكي داغ ، يكي سرد ... يكي سرخ ، يكي زرد ...يكي غصه ديروز ... يكي تبريك نوروز

براي تمامي عزيزان و تمامي دوستاني كه نامشان در قلب من محفوظ است

براي عزيزاني كه هميشه به يادشون هستم و براشون دعا ميكنم ... براي عزيزاني كه به نوعي به يادم بودند و برام دعا ميكنند

 آرزوي سلامتي و شادكامي و روزگار خوش دارم

خداوندا !

به خواب عزيزان،آرامش ... به بيداريشان، آسايش ... به زندگيشان، عافيت ... به عشقشان ، ثبات ... به مهرشان، وفا ... به عمرشان، عزت ... به رزقشان، بركت ... به وجودشان، صحت  ...   عطا بفرما

* اميدوارم امسال تان به قلم تدبير آن نقاش بي همتا چنان گردد كه طبيعت به تماشايش بايستد *

دعايتان را اجابت كند آنكه آسماني را ميگرياند تا گلي را بخنداند

* گندم هاي هفت سين به گندمهاي آسياب گفتند : قصه ما گرچه نان نداشت اما پاياني سبز داشت *

پايان سال و شروع نوروزتان سبز باد

نوروز را پاس ميداريم كه بهانه ايست براي نكوداشت آنهايي كه به يادشان هستيم و دوستشان داريم

سيب شود رويتان ... سرخ و سپيد و قشنگ ... سبز شود جانتان ... سبز و بلند و كمند ... سير شود كامتان ... از كرم كردگار ... سكه شود كارتان ... روزيتان برقرار ... ماهي عمرت بود ... پر حركت ، پر تلاش ... غم بشود سنجدي ... رخت ببندد يواش ... پر زحلاوت شود ... چون سمنو زندگي ... غرق سعادت شود ... شيوه اين بندگي

 * اميد آسيابان به وزش باد است كه آسيابش از كار نيفتد ...  قلب ما آسياب و نفسهاي عزيزان همان باد *

نفسهايتان گرم ... روزگارتان خوش ...  نوروزتان مبارك

ای معلم فرزندم

ای معلم فرزندم .... به فرزندم درس بدهید.
  • او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند، اما به فرزندم بیاموزید که به  ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.
  • به او بگوییدبه ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود.
  • به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.
  • می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.
  • به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید.
  • به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
  • اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق  کند، به  پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و  زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.
  • به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.
  • به فرزندم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها،  گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
  • به فرزندم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
  • ارزش های زندگی را به وی آموزش دهید.
  • اگر می توانید به وی یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.
  •  به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
  •  به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
  • به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
  •  در کار تدریس به فرزرندم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد،
  •  به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید. فرزندم کودک کم سال بسیار خوبی است

شعرهای دست نوشته

 شعرهای دست نوشته

ادامه نوشته

محمد امين عليپور برزكي

پنجشنبه 24/12/1391

ساعت 15:25

موبايلم زنگ زد ... برادر آقاي عليپور بود  ... جواد عليپور ... همكارمون

برادر آقاي عليپور ، خبر سنگيني از بازي سرنوشت داشت . " امين " پسر آقاي عليپور پس از چند ماه مبارزه با بيماري از دنيا رفت ...  چندين ماه تلاش شبانه روزي اين پدر و مادر ، به اميد شفاي عزيزشون ، به اين جا ختم شد كه تسليم مشيت الهي شدند ... حتي شنيدن قصه پدر و مادري كه بچه شون رو روي تخت بيمارستان در حال تحمل درد مي بينند قابل تحمل نيست و عذاب آوره

"  محمد امين علي پور برزكي "  نقش بسيار سختي رو به عهده داشت و پس از 16 سال زندگي با خانواده ، بايستي تركشون ميكرد .

ادامه نوشته

پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا  ... کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن  ... باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو  ... با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر  ... عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی  ... با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان  ... لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم  ... در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما ... قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ  ... ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت  ...  خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود  ...  ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر !  ...  همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست  ... آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟  ... مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟  ... می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟  ... رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟  ... آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان  ... ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن !  ... کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد  ... سادگی هایم به سویم باز گرد!

پيام هاي كوتاه ـ شماره 4-5-6

پيام هاي كوتاه ـ شماره 6

 سرنوشتم چيز ديگر را روايت ميكند ... بي تعارف ، اين دلم ، خيلي هوايت ميكند
قلب من با هر صدا ، با هر تپش ، با هر سكوت ... غرقه در خون ،‌ يك نفس دارد دعايت ميكند .


پیام های کوتاه 4 و 5 و 6 در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گاهی لبخند

وقتی " سگ " می شیم هیشکی دوستمون نداره !
ولی وقتی " خر " می شیم همه عاشقمون می شن !

از دانشگاه اومدم خونه ، می بینم مامانم داره نماز میخونه
بعد یهو بلند گفت : الله و اکبـــــر،
سی ثانیه بعد بلند تر گفت : الله و اکبـــــر ،
نمازش که تموم شد، گفت : مگه بهت نمیگم زیر غذا رو کم کن
منو میگی !

وقتی معلم برای درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند، حس معجزه بهمون دست میداد.


با کلی شوق و ذوق رفتم خونه، میگم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها، من بالاترین نمره رو گرفتم. میگه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن..

 

ادامه نوشته

قدم زنان در  “آرامگاه ياد عزيزان” رفته

قدم زنان در  “آرامگاه ياد عزيزان” رفته


دوم اسفندماه ، يازدهمين سالروز درگذشت باباست

مختار كيا : تلخ خاطره‌اي با عنوان "روزي كه بابام رفت" در بخش "هلهله وداع" يادآور بخشي از حال و روز دوم اسفندماه يازده سال پيش هست و بحث ديگه‌اي نيست. با آرزوي رحمت و آمرزش براي بابا . شايد اوايل فوت بابا ، احساس غرور بيشتري ميكردم از اونهمه مهر و محبتي كه پدر برجا گذاشته بود و اون همه آدمهايي كه از اين بابت ابراز محبت ميكردند ولي رفته رفته نظرم توي شرايط خاص بيشتر عوض ميشد و مگسهاي دور شيريني كنار رفتند و عزيزان واقعي باقي موندند كه اين هم خودش يه نعمت محسوب ميشد. بابا دوم اسفندماه سال ۱۳۸۰ از پيش ما رفت. بخش هلهله وداع و شعر و دلنوشته‌هاي اون ، بابت تسكين و تحمل گذار از اون زمان بود. متن "تقديرنامه" را هم خيلي دوست ميداشتم. شايد رفتن حسن و بابا ، تنها به فاصله 9 روز ، ذهن هر دو خانواده را به سمت ديگري، كمي مشغول و سرگرم ميكرد و كمي باعث افزايش تحمل. (متولد ۱۳۱۶) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۳ شماره ۳۱ )


 صديقه كيا :عمه صديقه ( ننه ) ، پيرزن دوست داشتنيِ همه بود . شايد رفتنش باور پذيرتر بود چون تا بود اونقدر مهربون و دوست داشتني بود كه همه رو سيراب ميكرد و وقتي رفت كسي دلخور و يا ناچشيده نبود. هرچند هر رفتني ، دلتنگي و ناراحتي خود را دارد . در آرامگاه ياد عزيزان، دلنوشته‌هايي از رفتن عمه هست. عمه سوم دي ماه 1387 از پيش ما رفت. ( متولد ۱۳۰۴) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۵۲ ردیف ۱۰۹ شماره ۲۹ ) 

حسن آزاد :بيست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۸۰ بود كه دوست ، فاميل و همبازي دوران كودكي‌ و نوجواني‌ام از پيش ما رفت (دقيقاً 9 روز قبل از فوت بابا ). حسن ، نوه دختري عمه صديقه بود و رفتنش، ضايعه دردناكي بود که پذيرشش آسون نبود و وصفش آسون نيست. داشتم دلنوشته همسرش رو در بخش "آرامگاه ياد عزيزان" ميخوندم كه بسيار متاثر شدم . چه دنياي عجيبيه ! و شايد فرزندش نيز(شايان) همچو مادر ، حرفهايي در سينه پنهان داشته باشد. بسيار متاثر شدم وقتي توي خاطرات اون زمان قدم زدم. با آرزوي سلامتي و دعاي خير براي همسر و پسر عزيزش و همچنين خانواده و عزيزاني كه بار اون ضايعه رو به دوش كشيدند و امتحان سختي را پذيرا شدند. (متولد ۱۳۵۳)(بهشت زهرا  قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۲ شماره ۲۶)

جعفر جعفري :آقا جعفري ، پيرمرد سفيد موي دوست داشتني ايي بود كه همه دوستش داشتند و بهش احترام ميذاشتند. آقا جعفري ، شوهر عمه حديقه بود و ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۱ از پيش ما رفت. (متولد ۱۲۹۷) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۲۷ ردیف ۳۱ شماره ۳۳ )

حسين بوستان :حسين آقا ، پسر عمه صديقه ، خواهرزاده بابا و به نوعي دوستش بود. خبر فوتش هم ناگهاني بود و بسيار متاثر كننده كه در خرداد ماه ۱۳۸۲ از پيش ما رفت. بعد از فوت بابا و تا چهلم ، حسين آقا بيشتر در كنار ما بود. با آرزوي آرامش و آمرزش براي حسين آقا (متولد ۱۳۲۷) (  بهشت زهرا قطعه ۲۲۷ ردیف ۹۶ شماره ۴۰)

روجا آذرآباد : نوه دختري عمه صديقه، در روزي به ياد ماندني، ضايعه و شوك ديگري رو رقم زد. در هشت هشت هشتاد و هشت ، روجا هم طرحي نو و متفاوت از رفتن حسن زد. تحمل و پذيرش اون روزها ، طاقت فرسا بود . مروري كردم بر دلنوشته‌هاي اون زمان كه براي عبور از زمان اون ضايعه و تحمل درد روزگار از طرف عزيزانش ، در بخش "آرامگاه ياد عزيزان"  ثبت شده و بسيار متاثر كننده و حاكي از سنگيني اون ماجراست. شعر "گفتگو" رو هم كه براي ابراز همدردي بود خيلي دوست داشتم. با آرزوي دعاي خير براي خودش و بازماندگان آسيب ديده از اين ماجرا. (متولد ۱۳۵۸) ( بهشت زهرا قطعه ۳۰۴ ردیف ۳۲ شماره ۲۱)

غلامرضا خليلي :بابابزرگ در ۲۱ اسفند ۱۳۸۳ از پيش ما رفت . بابابزرگ (مادري) پس از ۱۴ سال از فوت مادربزرگ ( ننه) ( "گوهر خليلي" در ۱۶ اسفند ۱۳۶۹) از دنيا رفت. روز دفنش در قبرستان روستاي نوسر، بارون ميومد. روحشان شاد. پدربزرگها و مادربزرگها هميشه مهربون و دوست داشتني هستند. حتي اخم و ناراحتي مصلحتي ِ پدر و مادرها رو هم ندارند.

روحشان شاد ،‌يادشان گرامي

به راستي ، راهي را كه به راحتي در انتها بايد رفت ،

چطور به سختي ، در طول راه و با هزاران اما و اگرهاي مصلحت انديشانه، آلوده مي شود با : خودخواهي ها ، دشمني ها ، دوست نداشتن ها ،  حرص و طمع ها ،  غرور ها ، بلند پروازي ها ، خيانت ها ، بي تفاوتي ها ، بي مسئوليتي ها ،  ....