قدم زنان در “آرامگاه ياد عزيزان” رفته
دوم اسفندماه ، يازدهمين سالروز درگذشت باباست
مختار كيا : تلخ خاطرهاي با عنوان "روزي كه بابام رفت" در بخش "هلهله وداع" يادآور بخشي از حال و روز دوم اسفندماه يازده سال پيش هست و بحث ديگهاي نيست. با آرزوي رحمت و آمرزش براي بابا . شايد اوايل فوت بابا ، احساس غرور بيشتري ميكردم از اونهمه مهر و محبتي كه پدر برجا گذاشته بود و اون همه آدمهايي كه از اين بابت ابراز محبت ميكردند ولي رفته رفته نظرم توي شرايط خاص بيشتر عوض ميشد و مگسهاي دور شيريني كنار رفتند و عزيزان واقعي باقي موندند كه اين هم خودش يه نعمت محسوب ميشد. بابا دوم اسفندماه سال ۱۳۸۰ از پيش ما رفت. بخش هلهله وداع و شعر و دلنوشتههاي اون ، بابت تسكين و تحمل گذار از اون زمان بود. متن "تقديرنامه" را هم خيلي دوست ميداشتم. شايد رفتن حسن و بابا ، تنها به فاصله 9 روز ، ذهن هر دو خانواده را به سمت ديگري، كمي مشغول و سرگرم ميكرد و كمي باعث افزايش تحمل. (متولد ۱۳۱۶) ( بهشت زهرا قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۳ شماره ۳۱ )
صديقه كيا :عمه صديقه ( ننه ) ، پيرزن دوست داشتنيِ همه بود . شايد رفتنش باور پذيرتر بود چون تا بود اونقدر مهربون و دوست داشتني بود كه همه رو سيراب ميكرد و وقتي رفت كسي دلخور و يا ناچشيده نبود. هرچند هر رفتني ، دلتنگي و ناراحتي خود را دارد . در آرامگاه ياد عزيزان، دلنوشتههايي از رفتن عمه هست. عمه سوم دي ماه 1387 از پيش ما رفت. ( متولد ۱۳۰۴) ( بهشت زهرا قطعه ۲۵۲ ردیف ۱۰۹ شماره ۲۹ )
حسن آزاد :بيست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۸۰ بود كه دوست ، فاميل و همبازي دوران كودكي و نوجوانيام از پيش ما رفت (دقيقاً 9 روز قبل از فوت بابا ). حسن ، نوه دختري عمه صديقه بود و رفتنش، ضايعه دردناكي بود که پذيرشش آسون نبود و وصفش آسون نيست. داشتم دلنوشته همسرش رو در بخش "آرامگاه ياد عزيزان" ميخوندم كه بسيار متاثر شدم . چه دنياي عجيبيه ! و شايد فرزندش نيز(شايان) همچو مادر ، حرفهايي در سينه پنهان داشته باشد. بسيار متاثر شدم وقتي توي خاطرات اون زمان قدم زدم. با آرزوي سلامتي و دعاي خير براي همسر و پسر عزيزش و همچنين خانواده و عزيزاني كه بار اون ضايعه رو به دوش كشيدند و امتحان سختي را پذيرا شدند. (متولد ۱۳۵۳)(بهشت زهرا قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۲ شماره ۲۶)
جعفر جعفري :آقا جعفري ، پيرمرد سفيد موي دوست داشتني ايي بود كه همه دوستش داشتند و بهش احترام ميذاشتند. آقا جعفري ، شوهر عمه حديقه بود و ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۱ از پيش ما رفت. (متولد ۱۲۹۷) ( بهشت زهرا قطعه ۲۲۷ ردیف ۳۱ شماره ۳۳ )
حسين بوستان :حسين آقا ، پسر عمه صديقه ، خواهرزاده بابا و به نوعي دوستش بود. خبر فوتش هم ناگهاني بود و بسيار متاثر كننده كه در خرداد ماه ۱۳۸۲ از پيش ما رفت. بعد از فوت بابا و تا چهلم ، حسين آقا بيشتر در كنار ما بود. با آرزوي آرامش و آمرزش براي حسين آقا (متولد ۱۳۲۷) ( بهشت زهرا قطعه ۲۲۷ ردیف ۹۶ شماره ۴۰)
روجا آذرآباد : نوه دختري عمه صديقه، در روزي به ياد ماندني، ضايعه و شوك ديگري رو رقم زد. در هشت هشت هشتاد و هشت ، روجا هم طرحي نو و متفاوت از رفتن حسن زد. تحمل و پذيرش اون روزها ، طاقت فرسا بود . مروري كردم بر دلنوشتههاي اون زمان كه براي عبور از زمان اون ضايعه و تحمل درد روزگار از طرف عزيزانش ، در بخش "آرامگاه ياد عزيزان" ثبت شده و بسيار متاثر كننده و حاكي از سنگيني اون ماجراست. شعر "گفتگو" رو هم كه براي ابراز همدردي بود خيلي دوست داشتم. با آرزوي دعاي خير براي خودش و بازماندگان آسيب ديده از اين ماجرا. (متولد ۱۳۵۸) ( بهشت زهرا قطعه ۳۰۴ ردیف ۳۲ شماره ۲۱)
غلامرضا خليلي :بابابزرگ در ۲۱ اسفند ۱۳۸۳ از پيش ما رفت . بابابزرگ (مادري) پس از ۱۴ سال از فوت مادربزرگ ( ننه) ( "گوهر خليلي" در ۱۶ اسفند ۱۳۶۹) از دنيا رفت. روز دفنش در قبرستان روستاي نوسر، بارون ميومد. روحشان شاد. پدربزرگها و مادربزرگها هميشه مهربون و دوست داشتني هستند. حتي اخم و ناراحتي مصلحتي ِ پدر و مادرها رو هم ندارند.
روحشان شاد ،يادشان گرامي
به راستي ، راهي را كه به راحتي در انتها بايد رفت ،
چطور به سختي ، در طول راه و با هزاران اما و اگرهاي مصلحت انديشانه، آلوده مي شود با : خودخواهي ها ، دشمني ها ، دوست نداشتن ها ، حرص و طمع ها ، غرور ها ، بلند پروازي ها ، خيانت ها ، بي تفاوتي ها ، بي مسئوليتي ها ، ....