عمه حدیقه

عمه حدیقه هم خداحافظی کرد و رفت.


خبر درگذشت عمه حدیقه ( حاجیه خانم حدیقه کیا ) هر کسی رو متاثر می کرد ، اولین احساس پس از شنیدن این خبر ،  گریه ناخودآگاه و بغض گلوگیر بود و بعدش ، تیکه کلام هاش که توی ذهنم تداعی میشد.

فارغ از سن بالا و وجود بیماری که به هر کس این آمادگی رو میداد ، ولی خبر درگذشت عمه ، هر کسی رو آزار می داد ولی این تاثر و حضور زیبای وابستگان و آشنایان ، انرژی خاصی به خستگی و تالم ما می داد و در ما احساس غرور ایجاد می کرد.

عمه ساعت 5 بعدازظهر روز پنجشنبه 1392/11/03 فوت کرد ، خبرش دست به دست می گشت.

عمه چه خوشبخت بود که از آخر شب تا لحظه بدرقه اش همینجور براش مهمون میومد و زنگ در خونه رو میزدند. البته اونایی که از شهرستان میومدند زودتر میرسیدند : 9 شب 11 شب 2 نیمه شب 4 نیمه شب 6 صبح  و تا 9 صبح ، حتی اتوبوس بهشت زهرا رو هم تا 9/30 نگه داشتیم تا چند نفری دیگه هم برسند.

اونهایی که مهمون نوازی های عمه ( و آقا جعفری ) رو یادگاری داشتند.

وای که عمه چقدر دوست و آشنا داشت و با اینکه گفته بودیم که از شهرستان نیایند و مراسمش رو اونجا برگزار خواهند کرد اما دلهای خیلی ها تاب نداشت و میخواستند مسافر عزیزشون را بدرقه کنند. عمه چقدر باید خوشبخت باشه که دوستدارانش ، بدهی های معوقه اشون رو به یاد دارند و شب و نصفه شب ، با اتوبوس و یا ماشین شخصی ، خودشون رو بهش میرسونند. حتی توی سن و سالی که همه انتظارش رو داشتند و اینکه ما انتظار این بازتاب رو نداشتیم.

عمه پیش از این ، یه سری عزیزان و تکیه گاهاشو از دست داده بود .

 برادر ( مختار کیا 1380 ) ، همسر ( جعفر جعفری 1381 ) و خواهر ( صدیقه کیا 1387 )

ولی بقیه در حد خودشون تلاششون رو می کردند . هر چند تمام لحظه هاشو نمیتونستند پر کنند.

از تنها فرزندش ( رضا جعفری ) گرفته تا زن داداشش ( مامان ) ، تا خواهر زاده و برادرزاده ها ، برادرزاده های همسرش ، خلاصه از نسبت های دور تا نزدیک ، و  همسایه های خوبش

نه جدیدا ً ، بلکه مهمون نوازی و خاطراتی که حتی به سی چهل سال قبل هم بر میگرده و همون آدما با همسر و فرزند و بعضاً با نوه هاشون ، مهر باطلی بر فراموشی محبتش زدند.

"عمه حدیقه" ، "خاله حدیقه" ، "زن عمو" ، "حدیقه خانم" ، "خانم کیا" ، "خانم جعفری" و البته "مادر" اسم های گوناگونی بود که عمه داشت.

مراسم خاکسپاری عمه روز جمعه 1392/11/04 از ساعت 10 صبح در بهشت زهرای تهران ( با حضور 120 نفر ) برگزار شد

( قطعه 252 ردیف 109 شماره 29 ) ( طبقه اول ) ( صدیقه کیا )

( قطعه 252 ردیف 109 شماره 29 ) ( طبقه دوم ) ( حدیقه کیا )

( قطعه 226 ردیف 13 شماره 31 ) ( مختار کیا )

و مراسم ختم آن ، روز یکشنبه 1392/11/06 از ساعت 10 الی 14 ( حدود 250 نفر ) در اسپه تکیه روستای نوسر برگزار شد ... 


و مراسم هفت آن ، روز پنجشنبه 1392/11/10 از ساعت 10 الی 14 ( بصورت شخصي ، حدود 30 نفر ) با حضور در بهشت زهرا و صرف نهار در منزل برگزار شد ...

روحشان شاد

از كليه دوستان كه ابراز همدردي كردند تشكر ميكنم

و همچنين عمو مسعود آزاد كه مثل هميشه حضور فعال داشتند

روح اله اسماعیل پور :

خدا همه در گذشتگان رو رحمت کنه و ما رو عاقبت بخیر

من حدود دو ساعت زود تر رسیدم و رفتم سر خاک . آقای قبر کن تقریبا کارش تموم شده بود. شاید باورش سخت باشه حتی واسه خود من

حدود 20 دقیقه فقط داشتم به سنگ قبر نگاه میکردم و اون لبخند زیبای ننه صدیقه رو نگاه میکردم و تمام خاطرات کودکی تو ذهنم رژه میرفت... درست مثل امشب ،مثل الان .

خدایا چقدر بزرگی به بعضی ها چقدر دارایی میدی ،چقدر مهربونی، با اینکه رفتند ولی هنوز حتی عکسشون،لبخندشون و نگاهشون به آدم انرژی میده و دل آدم رو گرم میکنه .

نور به قبرشون بباره و آرامش ابدی نثارشون باشه . آمین

ادامه نوشته

شعبان رضازاده

پيامك : روز يكشنبه 19/12/1392ساعت 19:03

حسن رضازاده  : { پدرم " حاج شعبان رضا زاده " بالاخره مسافر شد . كمترين كاري كه ميتونم براش بكنم اينه كه از شما براش حمد و نماز شب اول قبر بخوام  }

بسيار متاثر شدم! ... رنج جدايي پاره‌اي از انسان ، فقط صبر خداوندي مي‌طلبد ، فاتحه و دعاي آمرزش و رحمت الهي ، بدرقه مسافر عزيزمان....

كه درديست آشنا !

ادامه نوشته

محمد امين عليپور برزكي

پنجشنبه 24/12/1391

ساعت 15:25

موبايلم زنگ زد ... برادر آقاي عليپور بود  ... جواد عليپور ... همكارمون

برادر آقاي عليپور ، خبر سنگيني از بازي سرنوشت داشت . " امين " پسر آقاي عليپور پس از چند ماه مبارزه با بيماري از دنيا رفت ...  چندين ماه تلاش شبانه روزي اين پدر و مادر ، به اميد شفاي عزيزشون ، به اين جا ختم شد كه تسليم مشيت الهي شدند ... حتي شنيدن قصه پدر و مادري كه بچه شون رو روي تخت بيمارستان در حال تحمل درد مي بينند قابل تحمل نيست و عذاب آوره

محمد امين علي پور برزكي "  نقش بسيار سختي رو به عهده داشت و پس از 16 سال زندگي با خانواده ، بايستي تركشون ميكرد .

ادامه نوشته

قدم زنان در  “آرامگاه ياد عزيزان” رفته

قدم زنان در  “آرامگاه ياد عزيزان رفته


دوم اسفندماه ، يازدهمين سالروز درگذشت باباست

مختار كيا : تلخ خاطره‌اي با عنوان "روزي كه بابام رفت" در بخش "هلهله وداع" يادآور بخشي از حال و روز دوم اسفندماه يازده سال پيش هست و بحث ديگه‌اي نيست. با آرزوي رحمت و آمرزش براي بابا . شايد اوايل فوت بابا ، احساس غرور بيشتري ميكردم از اونهمه مهر و محبتي كه پدر برجا گذاشته بود و اون همه آدمهايي كه از اين بابت ابراز محبت ميكردند ولي رفته رفته نظرم توي شرايط خاص بيشتر عوض ميشد و مگسهاي دور شيريني كنار رفتند و عزيزان واقعي باقي موندند كه اين هم خودش يه نعمت محسوب ميشد. بابا دوم اسفندماه سال ۱۳۸۰ از پيش ما رفت. بخش هلهله وداع و شعر و دلنوشته‌هاي اون ، بابت تسكين و تحمل گذار از اون زمان بود. متن "تقديرنامه" را هم خيلي دوست ميداشتم. شايد رفتن حسن و بابا ، تنها به فاصله 9 روز ، ذهن هر دو خانواده را به سمت ديگري، كمي مشغول و سرگرم ميكرد و كمي باعث افزايش تحمل. (متولد ۱۳۱۶) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۳ شماره ۳۱ )


 صديقه كيا :عمه صديقه ( ننه ) ، پيرزن دوست داشتنيِ همه بود . شايد رفتنش باور پذيرتر بود چون تا بود اونقدر مهربون و دوست داشتني بود كه همه رو سيراب ميكرد و وقتي رفت كسي دلخور و يا ناچشيده نبود. هرچند هر رفتني ، دلتنگي و ناراحتي خود را دارد . در آرامگاه ياد عزيزان، دلنوشته‌هايي از رفتن عمه هست. عمه سوم دي ماه 1387 از پيش ما رفت. ( متولد ۱۳۰۴) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۵۲ ردیف ۱۰۹ شماره ۲۹ ) 

حسن آزاد :بيست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۸۰ بود كه دوست ، فاميل و همبازي دوران كودكي‌ و نوجواني‌ام از پيش ما رفت (دقيقاً 9 روز قبل از فوت بابا ). حسن ، نوه دختري عمه صديقه بود و رفتنش، ضايعه دردناكي بود که پذيرشش آسون نبود و وصفش آسون نيست. داشتم دلنوشته همسرش رو در بخش "آرامگاه ياد عزيزان" ميخوندم كه بسيار متاثر شدم . چه دنياي عجيبيه ! و شايد فرزندش نيز(شايان) همچو مادر ، حرفهايي در سينه پنهان داشته باشد. بسيار متاثر شدم وقتي توي خاطرات اون زمان قدم زدم. با آرزوي سلامتي و دعاي خير براي همسر و پسر عزيزش و همچنين خانواده و عزيزاني كه بار اون ضايعه رو به دوش كشيدند و امتحان سختي را پذيرا شدند. (متولد ۱۳۵۳)(بهشت زهرا  قطعه ۲۲۶ ردیف ۱۲ شماره ۲۶)

جعفر جعفري :آقا جعفري ، پيرمرد سفيد موي دوست داشتني ايي بود كه همه دوستش داشتند و بهش احترام ميذاشتند. آقا جعفري ، شوهر عمه حديقه بود و ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۱ از پيش ما رفت. (متولد ۱۲۹۷) ( بهشت زهرا  قطعه ۲۲۷ ردیف ۳۱ شماره ۳۳ )

حسين بوستان :حسين آقا ، پسر عمه صديقه ، خواهرزاده بابا و به نوعي دوستش بود. خبر فوتش هم ناگهاني بود و بسيار متاثر كننده كه در خرداد ماه ۱۳۸۲ از پيش ما رفت. بعد از فوت بابا و تا چهلم ، حسين آقا بيشتر در كنار ما بود. با آرزوي آرامش و آمرزش براي حسين آقا (متولد ۱۳۲۷) (  بهشت زهرا قطعه ۲۲۷ ردیف ۹۶ شماره ۴۰)

روجا آذرآباد : نوه دختري عمه صديقه، در روزي به ياد ماندني، ضايعه و شوك ديگري رو رقم زد. در هشت هشت هشتاد و هشت ، روجا هم طرحي نو و متفاوت از رفتن حسن زد. تحمل و پذيرش اون روزها ، طاقت فرسا بود . مروري كردم بر دلنوشته‌هاي اون زمان كه براي عبور از زمان اون ضايعه و تحمل درد روزگار از طرف عزيزانش ، در بخش "آرامگاه ياد عزيزان"  ثبت شده و بسيار متاثر كننده و حاكي از سنگيني اون ماجراست. شعر "گفتگو" رو هم كه براي ابراز همدردي بود خيلي دوست داشتم. با آرزوي دعاي خير براي خودش و بازماندگان آسيب ديده از اين ماجرا. (متولد ۱۳۵۸) ( بهشت زهرا قطعه ۳۰۴ ردیف ۳۲ شماره ۲۱)

غلامرضا خليلي :بابابزرگ در ۲۱ اسفند ۱۳۸۳ از پيش ما رفت . بابابزرگ (مادري) پس از ۱۴ سال از فوت مادربزرگ ( ننه) ( "گوهر خليلي" در ۱۶ اسفند ۱۳۶۹) از دنيا رفت. روز دفنش در قبرستان روستاي نوسر، بارون ميومد. روحشان شاد. پدربزرگها و مادربزرگها هميشه مهربون و دوست داشتني هستند. حتي اخم و ناراحتي مصلحتي ِ پدر و مادرها رو هم ندارند.

روحشان شاد ،‌يادشان گرامي

به راستي ، راهي را كه به راحتي در انتها بايد رفت ،

چطور به سختي ، در طول راه و با هزاران اما و اگرهاي مصلحت انديشانه، آلوده مي شود با : خودخواهي ها ، دشمني ها ، دوست نداشتن ها ،  حرص و طمع ها ،  غرور ها ، بلند پروازي ها ، خيانت ها ، بي تفاوتي ها ، بي مسئوليتي ها ،  ....

هادی صادقی پور خامنه

دیروز هادی هم براش کار پیش اومد و رفت

هادی حدود بیست سالش بود از بچه های محله مون بود. بچگی هاش یادمه که توی کوچه بازی میکرد و یه کم هم ناراحتی قلبی داشت. بیست سال بچه رو بزرگ میکنی و مهد و مدرسه بفرستی و دانشگاه .... لباس براش بخری و دکتر ببریش و لباساشو بشوری و تر و خشکش کنی بعد یه روز ( مثل دیروز ) کنار سفره ناهار توی خونش براش کار پیش میاد و میره که میره که میره ... به همین راحتی ... باید بره براش کاری پیش اومده ... وقت خداحافظی هم نداشت ... هادی جان بسلامت ... بغضم گرفته و بیشتر نمیتونم برات بنویسم

حمید رضا صادقی فرد

یکی از دوستهای عزیزمون و همبازی باشگاه فوتسالمون

 "حمید رضا صادقی فرد"   از بین ما رفت.

ادامه مطالب و عکسها در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

بهار بدون حضور یاران

بهار بدون حضور یاران
این بهار با بوق و کرنا بی رمق
بی شکوفه ، بی ترنم ، بی صنم
این بهار بی رنگ ، بلبل بی صدا
بی نسیم ، بی نغمه ، بی مدعا
رنگ گل دیگر بنفش و زرد نیست
رنگ باغ این دیار سرسبز نیست
سنبل و سوسن ندارند هیچ رقص
سبزه در این باغ ، دیگر نرست
نیست یاس و عطر سوسن، گل بهار
نیست اینجا نغمه ساران بهار
لانه ها روی چناران کهن
گشته اند خالی ز یاران سفر
نیست اینجا بلبلان از حزن گل
کوچ کردند و برفتند همچو گل
بعد از آن یار قدیم یعنی حسن
مرگ بوتیمار و سنبل هر دمن
هشت بهار ،با خشکسالی شد عجین
نیست هیچ باران خوشحالی قرین
آخرین گل هم ز سرما بی رمق
پر کشید از باغ و بستان و دمن
یاد گل های فراوان یاد باد
روحشان در این بهار پر شاد باد...................... ناصر آزاد - ۲۵ اسفند ۱۳۸۸

753- روجا 41-46 (کمال آذرآباد)

روجا ۴۶ - سیزده به در (کمال آذرآباد ۱۹) 
روجا ۴۵ - نوروز ۱۳۸۹   (کمال آذرآباد ۱۸) 
روجا ۴۴ - چهارشنبه سوری (کمال آذرآباد ۱۷)
روجا ۴۳ - یادی از روجا جان  (کمال آذرآباد ۱۶)
روجا ۴۲ -  بهار 89              (جمال آذرآباد ) 
رو
جا ۴۱ - حسرت روزهاي خوش گذشته (کمال آذرآباد ۱۵)  

ادامه نوشته

عید دیدنی بهشت زهرا  ......   ....

فرصتی دست داد تا قبل از عید به عزیزان خفته در بهشت زهرا سری بزنیم.
روحشون شاد و یادشون گرامی.

عکس سنگ قبر این عزیزان نیز در ادامه مطلب آمده است.

ادامه نوشته

کمال آذر آباد ـ خبر درگذشت پدر : اسفند 73

کمال آذر آباد ـ  شب جمعه 26/12/73
 خبر درگذشت پدر ( سید باقر آذرآباد )
ادامه نوشته

سنگ قبر مشاهیر  ... ... ...

ادامه نوشته

روجا 40 - گفتگو   ..............................

  • روجا 40 - گفتگو   ...تقدیم به خانواده محترم آذرآباد
  • روجا 8 - روز به یاد ماندنی
ادامه نوشته

به همسر مهربانم ( از طرف طاهره خانم )

( تقدیم به شادروان زنده یاد حسن آزاد ) با تشکر از "طاهره خانم" بابت ارسال مطلب زیبایشان

ادامه نوشته

تقدیم به روجا - سری دوم

تقدیم به روجا
  • روجا ۳۹ - شب یلدای ۱۳۸۸ (کمال آذرآباد ۱۴)
  • روجا ۳۸ - دهه هشتاد ( ناصر آزاد )
  • روجا ۳۷- یلدای پر افسوس ( ناصر آزاد )
  • روجا ۳۶ - ای عزيز دل من (کمال آذرآباد ۱۳)
  • روجا ۳۵ - چه تنگنای سختی ( هستی آذرآباد )
  • روجا ۳۴ - عصر هشت هشت (عموکمال ۱۲)
  • روجا ۳۳ - دلم درد آمد از اشعار آن روز ( ناصر آزاد )
  • روجا ۳۲ - مزار استقبال ( ناصر آزاد )
  • روجا ۳۱ - درد دل با روجا2 (کمال آذرآباد 11)
  • روجا ۳۰ - چهلمین روز ( بابک )
  • روجا ۲۹ - چهلمین روز ( مسعود آزاد)
  • روجا ۲۸ - آخرين ديدار ( مهدیه بخشی )
  • روجا ۲۷ - دست گلچين اجل ( مهدیه بخشی )
  • روجا ۲۶ - دلم تنهاست ( هستی آذرآباد )
  • روجا ۲۵ - رویا در بیداری ( کمال آذرآباد ۱۰)
ادامه نوشته

در سوگ دخترم روجا

با تشکر از عمو کمال ( کمال آذرآباد ) بابت هدیه این شعرهای زیبا و قشنگ و ملموس به ما ( در سوگ دختر گرامی شان)

  1. روجا   ۶ - خبر بد                        ۰۸/۰۸/۸۸
  2. روجا   ۷ ـ  در سوگ دخترم روجا     ۰۹/۰۸/۸۸
  3. روجا ۱۰ - تفسیر داغداری             ۱۵/۰۸/۸۸
  4. روجا ۱۱ ـ به یاد روجا                   ۱۷/۰۸/۸۸
  5. روجا ۱۲ ـ درد دل با روجا               ۲۴/۰۸/۸۸
  6. روجا ۱۴ ـ مه روجا جان                 ۱۳/۰۸/۸۸
  7. روجا ۱۷ ـ مه روجا جان ۲              ۲۹/۰۸/۸۸
  8. روجا ۲۰ ـ افسوس-صد افسوس     ۰۶/۰۹/۸۸
  9. روجا ۲۴ ـ از ۹ شب تا ۹شب         ۱۱/۰۹/۸۸
ادامه نوشته

تقدیم به روجا - سری اول

 روجا از پیش ما رفت

جمعه ۸/۸/۸۸ روجا آذرآباد دختر عمه عزیزمون از پیش ما رفت و آخرین یادگاری از خودش رو در بهشت زهرا قطعه ۳۰۴ ردیف ۳۲ شماره ۲۱ برجا گذاشت. اون همیشه به این وبلاگ لطف داشت و مرتب سر میزد و منو خوشحال میکرد. حتی اگر نظر هم نمیذاشت میدونستم سر میزنه. الان هم میدونم همیشه اینجاست ولی دیگه نظری ثبت نمیکنه.

  1. تقدیم به روجا ۱ -  (از طرف بابک )                روجا از پیش ما رفت
  2. تقدیم به روجا ۲ -  (از طرف عمو ناصر)           زندگی با ستاره ای که به نور پیوست
  3. تقدیم به روجا ۳ -  (از طرف عمو جمال)         اینکه آرام در آرامگاهی جای گرفت
  4. تقدیم به روجا ۴ -  (از طرف روجا  )               نمونه محبت روجا در این وبلاگ       
  5. تقدیم به روجا ۵ -  (از طرف عمو ناصر)           به یاد روجای عزیز
  6. تقدیم به روجا ۹ -  (از طرف ناهید خانم )       تصویر من از روجا
  7. تقدیم به روجا ۱۳   (از طرف آقای چراتی )      ناترینگ
  8. تقدیم به روجا ۱۵ - (از طرف بابک )               بعد از ماجرا
  9. تقدیم به روجا ۱۶ - (از طرف هستی خانم )   روجای عزيزم
  10. تقدیم به روجا ۱۸ - (از طرف هستی خانم )   مي خواهم بگريم 
  11. تقدیم به روجا ۱۹ - (از طرف عمو ناصر)          با من همواره می مانی
  12. تقدیم به روجا ۲۱ - (از طرف عمو ناصر)          کنسرت خاطرات
  13. تقدیم به روجا ۲۲ - (از طرف عمو ناصر)          پرنده رفت پروازش ...
  14. تقدیم به روجا ۲۳ - (از طرف عمو ناصر)          مثل یادش که همیشه با ماست

ادامه در 

ادامه نوشته

تقدیم به شادروان حسن آزاد   ................

  1. هفتمین سالگرد درگذشت حسن آزاد  ............. بابک
  2. قلب این کوه سفید بود سیاه     ............    ارسالی از ناصر آزاد
  3. به یاد شادروان حسن آزاد    ..... ......     کمال آذرآباد ـ  پنجشنبه 25/11/80
ادامه نوشته

امروز عمه از پیش ما رفت

 امروز عمه از پیش ما رفت

  • عمه ,  آموزگار عشق       بابک
  • در مكتب عمه عاشق       بابک
  • مجرم سابقه دار              بابک
  • عمه نور چشم ما بود       نگار
  • مادر خوبم:                    سکینه بوستان
  • ننه خوبم                       ناصر آزاد
  • ننه جان                         روجا آذرآباد
  • در این زمستان سرد        هستی آذرآباد
  • رنگ رخساره                  رحمت محمدی
  • باز باران با ترانه               وحید کیا
  • در آستانه چهلمین روز     بابک

یرای دیدن عکسها و مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

عکسهای درگذشتگان

عکسهای درگذشتگان
ادامه نوشته