753- روجا 41-46 (کمال آذرآباد)
روجا ۴۶ - سیزده به در (کمال آذرآباد ۱۹) ۱۳/۰۱/ ۱۳۸۹- در سوگ دختر گرامی شان
|
یادش بخیر در سال پیش ، در سیزدهم فرودین |
رفتیم به شهرک امید ، با آن عزیز نازنین۱ |
-
۱- زنده یاد روجا ۲- از یکطرف روجا و از طرفی سپهر غضنفری پسر خانم نقبایی
-
۳- حسن کاشانی ۴- آقا یغضنفری
روجا ۴۵ – نوروز ۱۳۸۹(کمال آذرآباد ۱۸) یکشنبه۰۱/۰۱/۸۹...در سوگ دختر گرامی شان
|
1- نیست روجا به بر ما ، ما دگر عید نداریم خوش گذشتن ها محال است |
شده خونین، جگر ما ، ما دگر عید نداریم
|
در سوگ دختر گرامی شان
| ۱- چو روجا جان ما از خانه دور است | ... |
شب چهارشنبه سوری سوت و کور است |
| ۲- به روی پشت بام خانه ما |
نمی باشد خبر دیگر ز روجا | |
| ۳- بود یادش به خیر سال گذشته |
چنان شب های با حال گذشته | |
| ۴- نگاهش بوده بر پایین ز بالا |
حسابی می نموده او تماشا | |
| ۵- چو این سرگرمی اش می یافت پایان |
ز بالا سوی پایین ، شاد و خندان | |
| ۶- به جمع خانه می گردید علاوه |
برای صرف میوه ، چای و قهوه | |
| ۷- بود جایش کنون خالی به منزل |
دگر رغبت نمی باشد در این دل | |
| ۸- کنیم شرکت دراین چهارشنبه سوری |
فقط باید کنیم پیشه صبوری |
روجا ۴۳ - یادی از روجا جان (کمال آذرآباد ۱۶) صبح دوشنبه ۱۰/۱۲/۱۳۸۸
در سوگ دختر گرامی شان
| ۱- روزگاری بود و روجا داشتیم | ... |
خوشگل و هم خاره کیجا داشتیم |
| ۲- دل چو خوش بوده، سفرهای زیاد |
هم به خشکی ، هم به دریا داشتیم | |
| ۳- قدر آن را ما ندانستیم ولی |
چشمداشتی های بیجا داشتیم | |
| ۴- او چو با ما بوده، خاطر ، جمع بود |
کی تصور بر بلایا داشتیم | |
| ۵- رفته روجای عزیز و نازنین |
هر چه غم بوده به دل انباشتیم | |
| ۶- حاصل سی سال یاد و خاطره |
در درون خاک سردش کاشتیم | |
| ۷- آخر هر هفته در بالای گور |
با عزیز رفته، نجوا داشتیم | |
| ۸- چاره ای دیگر نداریم پیش رو |
دل بدین خوش بُد، همین را داشتیم |
برای روجا.....................................................
بهار 89..................................................................
ماه می خواهد برقصد / گل نیز ; خنده و عطرش را بپیچاند به دشت.
و بلبل ; نغمه اش را ٬ مستی اش را بزند گشت.
و شقایق ; لبخندش را بکند مست.
و رنگین کمان ; در منشور هستی ٬ خنده اش را بکند وشت.
و همگی ٬ هستی را بزنند هست
-------------------------------------
و روجا .....؟..............................................................
غنچه ی نشکفته ی سی پر را ٬ پر کرده است.
با دیالکتیک چرا قهر کرده است؟
هر پرک را٬/ ماندگاری / یادگاری / بَرِ ِ:
مادر یا پدر / خواهر ٬ برادر کرده است؟
-------------------------------------
هر پرک را گر تو کوک یا زوم کنی
سنگ خارا موم کنی!
--------------------------------------------------------------------
وشت = خوش و خوب و خوشی و زیبا
جمال آذرآباد – اسفند 88................................................
روجا ۴۱ - حسرت روزهاي خوش گذشته(کمال آذرآباد ۱۵)-در سوگ دختر گرامی شان
۱- يادش بخير آن روزها ، كز صحبت روجاي ما
دل مي شد آرام و تنم از خستگي مي شد رها
۲- ديده ز روي ماه او ، هرگز نمي شد سير ِ سير
گوش از شنيدن هيچگاه ، خسته نمي گرديد و پير
۳-قلبم جلا مي يافته ، از آن كلام دلنشين
اينك دلم پر گشته است از موج آه ِ آتشين
۴- آن روزهاي خوش گذشت ، ديگر ندارد بازگشت
افسوس و صد افسوس من، بهرم بلاي تازه گشت
۵- اي گل تو رفتي و دلم از داغ تو صد پاره شد
مادر ز فرط غصه ات ، گريان شد و بيچاره شد
۶- خواهر ز تنهايي دلش ، بگرفته و آزرده است
جور تو را هم مي كشد ، از كار افزون خسته است
۷- داغ برادر هست بيش ، ظاهر بود سرگم خويش
چون درد تو درمان نشد باشد به سهم خود پريش
۸- در هيات ماتمزده ، كارم گمانم سخت هست
غمخواري مادر جدا ، داغت جدا دل را شكست
۹- يادش بخير آن روزها ، بازوي مادر بوده اي
در كار منزل روز و شب همكار خواهر بوده اي
۱۰- در روز و در شبهاي خاص ، دوربين به دستان تو بود
آن عكسهاي بيشمار ، آلبوم ما را پر نمود
۱۱- اندر ميان عكسها ، عكست حسابش ديگر است
هر بار مي بينم ترا از بار پيش زنده تر است
۱۲- يادش بخير آن روزها ، آن روزهاي خوب و خوش
از حسرت فقدان آن ، بر فرق مي آيد چكش
۱۳- تا زنده ام اي جان من ، با نام تو سرزنده ام
بي ياد تو من مرده ام ، با ياد تو من زنده ام کمال آذرآباد ۱۷/۱۰/۸۸