روجا ۴۶ - سیزده به در (کمال آذرآباد ۱۹) ۱۳/۰۱/ ۱۳۸۹- در سوگ دختر گرامی شان

یادش بخیر در سال پیش ، در سیزدهم فرودین
سیزده به در ، در هیچ سال  ، آنقدر روح افزا نبود
از یک طرف وقت نهار ، صرف کباب و نان و ماست
از سوی دیگر گفتگو ، با حسن۳و دوست جدید۴
آن آتش افروزی ما ، در زیر سرو  و  زیر کاج
آوخ که در سال جدید ، عید از سرای ما پرید
غم آمده جای خوشی ،دیگر نداریم دلخوشی
آری تاسف بار هست ، زیرا که اندر سال ببر
بر گور روجای عزیز ، فرش سفر گسترده ایم
یادش بخیر آن روزها ، یادت بخیر روجای من

رفتیم به شهرک امید ، با آن عزیز نازنین۱
بر جمع ما چسبیده بود ، از بس که پر خاطره بود
آن عکسهای بیشمار،عکاس۲های چپ و راست
آن مرد دکاندار که ، تازه به جمع ما رسید
هم خوشی و هم دلخوشی بوده برای ما حراج
دیگر کجا سیزده بود ، تا که بگردد ناپدید
زین رو به گورستان سرد ، رفتیم برای سرکشی
ما سیزده را در کرده ایم ،گریه کنان بر روی قبر
همسایه چایی دم نمود، چایی و خرما خورده ایم
نه سیزده ای در کار هست ، نه عید دارم دیگه من

  • ۱- زنده یاد روجا         ۲- از یکطرف روجا و از طرفی سپهر غضنفری پسر خانم نقبایی
  • ۳-  حسن کاشانی    ۴- آقا یغضنفری

 روجا ۴۵ – نوروز ۱۳۸۹(کمال آذرآباد ۱۸) یکشنبه۰۱/۰۱/۸۹...در سوگ دختر گرامی شان

1-  نیست روجا به بر ما ، ما دگر عید نداریم
2-  جای جای خانه ما ، دارد از روجا نشانه
3-  خاطرات تلخ و شیرین،
مانده در این دل غمگین
4-  یاد روجای عزیزم ، مانده اندر تار و پودم
5-  این گل پرپر ما رفت، مانده تنها خاطراتش
6-  نیست آن گل تا بگیرد، عکسهای یادگاری
7-  سوت و کور است خانه ما،
 دخترم جای تو خالی
8-  ای تو هم صحبت هستی،رفتی از عالم هستی
9-  عید پارسال بوده زیبا ، رفته بودیم به سفر ما
10- گر رویم بی تو نه حال است،

 خوش گذشتن ها محال است

شده خونین، جگر ما ، ما دگر عید نداریم
رفت  و مانده این نشانها ، ما دگر عید نداریم
شده سنگین این دل ما ، ما دگر عید نداریم
تار و پود من و هم ما ، ما دگر عید نداریم
خاطرات خوب و زیبا ، ما دگر عید نداریم
نیست دوربین دست روجا ، ما دگر عید نداریم
بود اندر خانه ما ، ما دگر عید نداریم
شده هستی دیگه تنها ، ما دگر عید نداریم
نیست خوش بی تو سفرها ، ما دگر عید نداریم


هر مکان باشد و هرجا ، ما دگر عید نداریم

روجا ۴۴ - چهارشنبه سوری (کمال آذرآباد ۱۷) شب چهارشنبه ۲۶/۱۲/۱۳۸۸

در سوگ دختر گرامی شان

۱- چو روجا جان ما از خانه دور است ...

شب چهارشنبه سوری سوت و کور است

۲- به روی پشت بام خانه ما

نمی باشد خبر دیگر ز روجا

۳- بود یادش به خیر سال گذشته

چنان شب های با حال گذشته

۴- نگاهش بوده بر پایین ز بالا

حسابی می نموده او تماشا

۵- چو این سرگرمی اش می یافت پایان

ز بالا سوی پایین ، شاد و خندان

۶- به جمع خانه می گردید علاوه

برای صرف میوه ، چای و قهوه

۷- بود جایش کنون خالی به منزل

دگر رغبت نمی باشد در این دل

۸- کنیم شرکت دراین چهارشنبه سوری

فقط باید کنیم پیشه صبوری

روجا ۴۳ - یادی از روجا جان (کمال آذرآباد ۱۶) صبح دوشنبه ۱۰/۱۲/۱۳۸۸

در سوگ دختر گرامی شان

۱- روزگاری بود و روجا داشتیم ...

خوشگل و هم خاره کیجا داشتیم

۲- دل چو خوش بوده، سفرهای زیاد

هم به خشکی ، هم به دریا داشتیم

۳- قدر آن را ما ندانستیم ولی

چشمداشتی های بیجا داشتیم

۴- او چو با ما بوده، خاطر ، جمع بود

کی تصور بر بلایا داشتیم

۵- رفته روجای عزیز و نازنین

هر چه غم بوده به دل انباشتیم

۶- حاصل سی سال یاد و خاطره

در درون خاک سردش کاشتیم

۷- آخر هر هفته در بالای گور

با عزیز رفته، نجوا داشتیم

۸- چاره ای دیگر نداریم پیش رو

دل بدین خوش بُد، همین را داشتیم

 
 
 
 
 
 
روجا ۴۲ -    (از طرف عمو جمال)         بهار 89

برای روجا.....................................................
 بهار 89..................................................................

ماه می خواهد برقصد / گل نیز ; خنده و عطرش را بپیچاند به دشت.

و بلبل ; نغمه اش را ٬ مستی اش را بزند گشت.

و شقایق ; لبخندش را بکند مست.

و رنگین کمان ; در منشور هستی ٬ خنده اش را بکند وشت.

و همگی ٬ هستی را بزنند هست
-------------------------------------
و روجا .....؟..............................................................

غنچه ی نشکفته ی سی پر را ٬ پر کرده است.

با دیالکتیک چرا قهر کرده است؟

هر پرک را٬/ ماندگاری / یادگاری / بَرِ  ِ:

مادر یا پدر / خواهر ٬ برادر کرده است؟
-------------------------------------
هر پرک را گر تو کوک یا زوم کنی

سنگ خارا موم کنی!

--------------------------------------------------------------------
وشت = خوش و خوب و خوشی و  زیبا
جمال آذرآباد – اسفند 88................................................


روجا ۴۱ - حسرت روزهاي خوش گذشته(کمال آذرآباد ۱۵)-در سوگ دختر گرامی شان

۱- يادش بخير آن روزها   ،  كز صحبت روجاي ما
دل مي شد آرام و تنم از خستگي مي شد رها 
               ۲-  ديده ز روي ماه او ، هرگز نمي شد سير ِ سير
               گوش از شنيدن هيچگاه ، خسته نمي گرديد و پير

۳-قلبم جلا مي يافته ، از آن كلام دلنشين
اينك دلم پر گشته است از موج آه ِ آتشين 
               ۴- آن روزهاي خوش گذشت ، ديگر ندارد بازگشت 
               افسوس و صد افسوس من، بهرم بلاي تازه گشت 
۵- اي گل تو رفتي و دلم از داغ تو صد پاره شد
  مادر ز فرط غصه ات ، گريان شد و بيچاره شد 
               ۶- خواهر  ز  تنهايي دلش  ،  بگرفته  و  آزرده است 
               جور تو را هم مي كشد ، از كار افزون خسته است
 
۷- داغ برادر هست بيش ، ظاهر بود سرگم خويش
  چون درد تو درمان نشد باشد به سهم خود پريش
               ۸- در هيات ماتمزده ، كارم گمانم سخت هست 
                 غمخواري مادر جدا ، داغت جدا دل را شكست 
۹- يادش بخير آن روزها  ،  بازوي مادر بوده اي
 در كار منزل روز و شب همكار خواهر بوده اي 
               ۱۰- در روز و در شبهاي خاص ، دوربين به دستان تو بود 
                 آن    عكسهاي   بيشمار    ،   آلبوم   ما   را   پر نمود 
۱۱-  اندر ميان عكسها ، عكست حسابش ديگر است
   هر   بار   مي بينم   ترا   از  بار  پيش  زنده تر است 
               ۱۲- يادش بخير آن روزها ، آن روزهاي خوب و خوش 
                  از  حسرت   فقدان   آن ، بر  فرق  مي آيد چكش

۱۳- تا زنده ام اي جان من ، با نام تو سرزنده ام
  بي  ياد  تو  من  مرده ام ،  با ياد تو من زنده ام               کمال آذرآباد  ۱۷/۱۰/۸۸