ديريست كه
دیريست که دلدار پیامی نفرستاد ... ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران ... پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
دیريست که دلدار پیامی نفرستاد ... ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران ... پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
دوم اسفند ماه 
سيزدهمین سالگرد درگذشت بابا ( مختار کیا )
روحشان شاد ، ياد و خاطرشان گرامي
لحظه های ناب
"داشتنی ها و دوست داشتنی ها"
« آدمی به تنهایی نقشی نخواهد زد »
سپاسگزار عزیزانی باشیم که در لحظه های خوبمان نقش داشتند
حتی در لحظاتی هرچند کوچک
1393/11/12
من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز ... با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز
شمع ِ گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست ... نازنین لیلای من ! پروانه ات هستم هنوز
ای چـــراغ روشن شبـــهای تار زندگی ... من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز
دستهایت بستر بی انتهای سادگی است ... خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز
با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن ... من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز
بارهــا گفتم مرا با عشق محرم کن دمی ... آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز
در کلاس زندگی با من مدارا کــرده ای ... من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز
کاش آن روز جدایی دیــــر می آمد دمی ... من اسیر ماتم دزدانه ات هستم هنوز
شنیدم که دزدی زبل نیمه شب ... ربود از طویله خر مش رجب
رجب تا که شستش خبر دار شد ... جهان پیش چشمش شب تار شد
درون طویله دو زانو نشست ... زمین و زمان را دم فحش بست
یکی گفت تقصیر از آن توست ... که قفل طویله نبستی درست
یکی گفت گیرید معمار را ... بنا کرده کوتاه دیوار را
یکی گفت تقصیر از شحنه هاست ... که هر روز بر پا چنین صحنه هاست
یکی گفت: نه، بوده تقصیر خر ... چرا ؟ چون که می کرد اگر عر و عر
و یا یک کمی جفتک و گرد و خاک ... مسلم که آن دزد می زد به چاک
شنیدم که با غیض مشدی رجب ... در آن بین می گفت : یاللعجب
که هر کس به نوعی ست در اشتباه !!! ... فقط دزد در این میان بی گناه !!!
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ... ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ... ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ! ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ... ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ... ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ... ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ... ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ... ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ ... ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نه ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ ؟ ... ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟ ... ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ... ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟ ... ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ... ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ... ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ... ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ... ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ ... ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ... ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ ... ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...!!!!! ....