مسیری که دیدمت

هر روز میروم به مسیری که دیدمت  ...  جایی که عاشقانه به جانم خریدمت

 

جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای ... اما  برای  اینکه  بمانی  نچیدمت

 

یادم نرفته است که چشمان خسته ام ... افتاده  در  نگاه  تو  بود  و  ندیدمت

 

یعنی ندیدم آمده باشی برای من ... اما به چشم آمده ها می کشیدمت

 

گر من خدات میشدم ای نازنین من ... این  گونه با  وقار  نمی  آفریدمت

 

حتی به جای این که بچینم تو ز خاک ... یک  عمر  عاشقانه  فقط  پروریدمت

 

دیوانه ام که با همه ی بی وفائیت ... سی سال می نوشتمت و می شنیدمت

 

آری برای اینکه بدانی چه میکشم ... هر روز می روم به مسیری که دیدمت

خود را به خدا بسپار

خود را به خدا بسپار ،  وقتي كه دلت تنگ است ... وقتي كه صداقتها ، آلوده به نيرنگ است

خود را به خدا بسپار ، چون اوست كه بيرنگ است ... چون وادي عشق او ، دور از همه نيرنگ است

خود را به خدا بسپار ، آن لحظه كه تنهايي ... آن لحظه كه دل دارد از تو طلب ياري

خود را به خدا بسپار ، همراه سراسر اوست ... ديگر تو چه ميخواهي ، بهر طلبت از دوست

خود را به خدا بسپار ، آن لحظه كه گرياني  ... آن لحظه كه از غمها ، بيتابي و حيراني

خود را به خدا بسپار ، چون اوست نوازشگر ... چون ناز تو مي‌خواهد ، او را زدرون بنگر

خود را به خدا بسپار ، وقتي كه تنت سرد است ... وقتي كه دل از دنيا ، آميخته درد است

من از عاشق شدن بي بوسه هاي يار ميترسم

من از عاشق شدن بي بوسه هاي يار ميترسم ... من از عشقي که باشد آخرش ديوار ميترسم

 

همين امروز با دل ميکنم عهدي که بعد از اين ... هم از دلدادگانِ کوچه و بازار ميترسم

 

تو هم مانند من يک لحظه عاشق شو تصور کن ... که از بودن درون قلب بي مقدار ميترسم

 

نميدانم کجاي مشق ها را خط خطي کردم ... که تا اين حد از اين شبهاي کور و تار ميترسم

 

تو از شرمي که در چشمان من پيداست ميفهمي ... که حتي از حروف واژه ي ديدار ميترسم

 

به پاکي نگاه عشق دارم اعتماد اما ... هر از گاهي هم از چشم خيانت بار ميترسم

 

نشاني نيست از فرهاد و شيرين،ليلي و مجنون ... من از اين عشق هاي بي کس و بي کار ميترسم

 

صدايت ميکنم شايد طلوع قلب من باشي ... مني که سالها از مردم بيدار ميترسم

 

من از عاشق شدن بي بوسه هاي يار ميترسم ... از عشقي که نگردد روز و شب تکرار ميترسم

 قافيه هام - شماره 20 - بي تاب

   قافيه هام - شماره 20 - بي تاب   ....    Bakia20-1394/01/24

 

وقتی بین من و چشمات ، دیگه هیچ فاصله ای نیست

 

دیگه از عالم و آدم ، به خدا هیچ گله ای نیست

 

 


چه بي تابم ،‌ چه سرمستم ، تو را وقتي ببينم من ...  چه خوشحالم هر آن دم كه ، كنار تو بشينم من

 

چه لبريزم ، چه سرشارم ، من از شوق ِوجود ِتو ...  چه غمگينم ، چه بيمارم ، من از فكر ِنبود ِتو

 

چه بي حالم ، چه دلگيرم ، نباشي ، بي تو مي ميرم ...   كه اين ديوان ِعشقم را ،‌ من الهام از تو مي گيرم

 

چه سرحالم ، چه آرامم ، كه با تو حال ِمن خوب است ...  نگاه ِگرم ِتو آخر ، چه بي اندازه محجوب است

 

چه دنياي قشنگي من ، با روياي تو مي سازم ...  نباشد با تو هيچ دردي ، به روياي تو مي نازم

 

تو كه هستي، كنار من، در اين دنيا، چه غم دارم ؟ ...  غمي باشد،‌ ملالي نيست، كه من با تو، چه كم دارم؟

 

تو را حس ميكنم هر دم ، تو را هر لحظه مي‌بويم ...  خدا را از وجود ِتو ،‌ سپاس بي كران گويم

 

PDF

 

تولد فرشته كوچولو

دوازدهم خرداد ماه ... فرشته كوچولو  هفت ساله شد

 

فرشته کوچولو ... تولدت مبارک

 

برای فرشته ها دعا کنیم