قافيه هام - شماره 20 - بي تاب   ....    Bakia20-1394/01/24

 

وقتی بین من و چشمات ، دیگه هیچ فاصله ای نیست

 

دیگه از عالم و آدم ، به خدا هیچ گله ای نیست

 

 


چه بي تابم ،‌ چه سرمستم ، تو را وقتي ببينم من ...  چه خوشحالم هر آن دم كه ، كنار تو بشينم من

 

چه لبريزم ، چه سرشارم ، من از شوق ِوجود ِتو ...  چه غمگينم ، چه بيمارم ، من از فكر ِنبود ِتو

 

چه بي حالم ، چه دلگيرم ، نباشي ، بي تو مي ميرم ...   كه اين ديوان ِعشقم را ،‌ من الهام از تو مي گيرم

 

چه سرحالم ، چه آرامم ، كه با تو حال ِمن خوب است ...  نگاه ِگرم ِتو آخر ، چه بي اندازه محجوب است

 

چه دنياي قشنگي من ، با روياي تو مي سازم ...  نباشد با تو هيچ دردي ، به روياي تو مي نازم

 

تو كه هستي، كنار من، در اين دنيا، چه غم دارم ؟ ...  غمي باشد،‌ ملالي نيست، كه من با تو، چه كم دارم؟

 

تو را حس ميكنم هر دم ، تو را هر لحظه مي‌بويم ...  خدا را از وجود ِتو ،‌ سپاس بي كران گويم

 

PDF