پيام هاي كوتاه ـ شماره 4-5-6
پيام هاي كوتاه ـ شماره 6
۶۰۱ ... سرنوشتم چيز ديگر را روايت ميكند ... بي تعارف ، اين دلم ، خيلي هوايت ميكند
قلب من با هر صدا ، با هر تپش ، با هر سكوت ... غرقه در خون ، يك نفس دارد دعايت ميكند .
۶۰۲ ... يك نفر آمد صدايم كرد و رفت ... با صدايش آشنايم كرد و رفت ... نوبت اوج رفاقت كه رسيد ... ناگهان تنها رهايم كرد و رفت.
۶۰۳ ... يك شب از دفتر عمرم صفحاتي خواندم ... چون به نام تو رسيدم ، لحظاتي ماندم ... همهي دفتر عمرم ورقي بيش نبود .... همه دفتر من حسرت ديدار تو بود.
۶۰۴ ... مردم از حسرت آهو روشان و منشان ... من ندانم به چه تدبير به دام آرمشان ... نيكرويان جهان را چو سرشتند ز گل ... سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان.
۶۰۵ ... كاش ميشد در آسمانها پر كشيد ... چون عقابي ، ابرها را هم دريد ... پر كشيد و در حضورت جان سپرد ... لحظه آخر دو چشمان تو ديد .
۶۰۶ ... يه روز وقتي عاشقي، دلت ميگيره ... توي كوير چشمات، بارون ميگيره ... اسير رويا ميشي، اسير عشقت ... فقط اونو ميبيني، تو قلب و چشمت ... خداوندا خدايا، ميخوام عاشق بمونم ... با شعرايي كه زيباس، اينو براش بخونم .
۶۰۷ ... من كه نباشم دنيا يك "من" كم دارد . تو كه نباشي من يك "دنيا" كم دارم .
۶۰۸ ... آنها كه گفته اند "دوري و دوستي" ، يا طعم دوستي نچشيده اند يا درد دوري نكشيده اند .
۶۰۹ ... من كه هستم ... تو كه هستي ... اما قسمت نيست .
۶۱۰ ... بايد پابرهنه دوست داشت تا ريگي در كفش نباشد .
۶۱۱ ... رسيدن مرگ است و نرسيدن تنهايي ، و چه غم انگيز است حكايت كسي كه به تنهايي رسيده باشد.
۶۱۲ ... سلامتي كساني كه تو خاطرمون هستند ابدي ، اما در خاطرشون نيستيم عددي
۶۱۳ ... هميشه دلتنگي به خاطر نبودن كسي نيست ، گاهي به خاطر بودن كسي است كه براي تو نيست ، حواسش به تو نيست.
۶۱۴ ... وقتي اشك ميريزم ، تو را ميان اشكهايم ميبينم . اشكهايم را به سرعت پاك ميكنم تا كسي تو را نبيند.
۶۱۵ ... آرامم مثل مزرعه اي كه تمام محصولش را ملخ ها خورده باشند ديگر نگران داس ها نيستم.
۶۱۶ ... معناي خوشبختي اينست كه در دنيا كسي هست كه بي اعتنا به نتيجه ، دوستت دارد.
۶۱۷ ... ارزشمندترين مكانهايي كه ميتوان حضور داشت : در فكر كسي ، در دعاي كسي ، در قلب كسي
۶۱۸ ... "بند دل " . اين بند دل آدمي كجاست كه به يك لبخند ، به يك اسم ، به يك نگاه پاره مي شود.
۶۱۹ ... ظاهر نكنم پيش رقيبان الم دل .... با مردم بي دل نتوان گفت غم دل.
۶۲۰ ... مي فهمم ! بسيار سخت است كه نيمه گمشده ات را كامل بيابي.
۶۲۱ ... اين روزها خيلي چيزها دست من نيست ............ مثلاً دستهايت.
622 ... من به هيچ دردي نميخورم ... اين دردها هستند كه چپ و راست به من ميخورند.
623 ... عاشقم ، گر نيستي ، لطفي بكن ، نفرت بورز ... بي تفاوت بودنت هر لحظه آبم ميكند.
624 ... طب مدرن ، طب سنتي ، طب سوزني ، همه را امتحان كردم ... درد بي درمان است درد دوريت!
625 ... تمام خستگي هايت را يكجا مي خرم ... فقط قول بده صداي خنده ات را به كسي نفروشي.
626 ... مشترك پر مصرف : چراغ ياد شما ، در دل ما هميشه روشن است ... حتي در ساعات اوج مصرف
627 ... هر چه دلم را خالي ميكنم باز پر ميشود از تو ... چه بركتي دارد دوست داشتنت.
628 ... سقف آرزوهاي ما ،كف آرزوهاي ديگريست . دنيا بطور ناجوانمردانه اي آپارتمان است.
629 ... اين روزا ................ ، شديم آمريكا ، چون هيچ غلطي نميتونيم بكنيم.
630 ... شاد باش ، نه يك روز ، بلكه هزاران سال ، بگذار آوازه شاد بونت چنان در شهر بپيچد كه روسياه شوند آنان كه بر سر غمگين كردنت شرط بسته اند.
631 ... اين آرزوهاي بيحياي من ! هيچكدام جامه عمل نمي پوشند .
632 ... اگه همه يك روز فراموشت كردند ، من با توام ، اگه همه به تو ظلم كردند من با توام ، ولي اگه همه دوستت داشتند ، شرمنده ! ، من با اونها هستم.
633 ... متهم ... بعضی آدمها ناخواسته هميشه متهماند ؛ به خاطر سکوتشان، کتاب خواندنشان، کاری به کار کسی نداشتنشان، خلوتشان، اتاقشان، استراحتشان، روی پای خود ايستادنشان، دوست داشتنشان! گويی جان ميدهند برای اتهام بستن و از همه بدتر اينکه زود فراموش ميشود خوبی هايشان...
634 ... سلامتي اوني كه تنهاست ، نه به خاطر اينكه نتونسته با كسي باشه ، به خاطر اينكه نخواسته با هر كسي باشه.
635 ... بعضي ها از دور كه ميآيند ميدرخشند ولي نزديك كه ميآيند مي بيني مال خرده شيشه هاشونه
636 ... چه بد ! آدمها عاشق بعضی ها میشند که اونا خودشون عاشق بعضی های دیگه اند .
چه بد ! آدمها عاشق بعضی ها میشند که میدونند هیچوقت مال هم نمیشند.
637 ... آرامش ، نگاه به گذشته و شكر خداست . نگاه به آينده و اعتماد به خداست .نگاه به اطراف و جستجوي خداست . نگاه به درون و ديدن خداست .
638 ... حاصلضرب "توان" در "ادعا" مقداری ثابت است ، هرچه "توان" انسان کمتر باشد "ادعا"ی او بیشتر است . و هرچه "توان" انسان بیشتر شود " ادعا"یش کمتر میگردد
639 ... كوچهاي را بود نامش معرفت .... مردمانش با مرام از هر جهت ... سيل آمد كوچه را ويرانه كرد ... مردمش را با جهان بيگانه كرد ... هرچه در آنكوي بود از معرفت ... شست و با خود برد سيل بي صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نيك هرجا بود و هست .... از مرام مردم آن كوچه هست ... چونكه در انديشهام اينگونهاي .... حتم دارم بچهي آن كوچهاي
۶۴۰ ... خدایا ، تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم ... یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده . . .
۶۴۱ ... هر جا دلت شکست قبل رفتن ؛ خودت جاروش کن! تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره . . .
۶۴۲ ... همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی ... یک راه به من ختم می شود ، آن دیگری به ختم من . . .
۶۴۳ ... باید از عشق بسازم غزلی قابل تو / غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تودلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد / سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد
پیام های کوتاه 5
گاهي بايد رفت و بعضي چيزهاي بردني را باخود برد ... مثل ياد ، مثل غرور و
گاهي بايد رفت و آنچه ماندنيست را جا گذاشت ... مثل خاطره ، مثل لبخند
رفتنت ماندني ميشود وقتي كه نبايد بروي و ماندنت رفتني ميشود وقتي كه نبايد بماني
۵۰۱- دلت درياست ميدانم ... پراز احساس و باراني و اين زيباست ميدانم
در اين ايام نوراني دعايم كن كه قلبت ... چشمه جوشان خوبي هاست ميدانم
۵۰۲- كدامين چشمه سمي شد كه آب از آب ميترسد ؟ كه حتي ذهن ماهيگير از قلاب ميترسد ؟ گرفته دامن شب را غباري آنچنان بر هم ، كه پلك از چشم و چشم از پلك و پلك از خواب ميترسد
۵۰۳- عادتم داده خيال تو كه يادت باشم ... ياد من هم نكني باز به يادتم باشم
۵۰۴- مهر رو به پايان است نكند مهر تو با تقويم است من ز تقويم دلت با خبرم همه ماهش مهر است همه روزش احساس
۵۰۵- امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمي كاهد هميشه هستي در همين حوالي
۵۰۶- در زمستاني سرد ... با دلي رفته ز دست ... زير لب مي خوانم ... كاش ميشد به تو گفت كه تو تنها سخن شعر مني ... تو نرو دور نشو از بر من ... تو بمان تا كه نميرد دل من
۵۰۷- من آن ابرم كه مي خواهد ببارد ... دل تنگم هواي گريه دارد ... دل تنگم غريب اين در و دشت ... نمي داند كجا سر ميگذارد
۵۰۸- پيش بي درد دمي صحبتي از درد مكن ... شاخه سبز دلت را به خطا زرد مكن ... مرد اگر نيست در اين شهر ولي كوه كه هست ... تكيه بر كوه كن و تكيه به نامرد مكن
۵۰۹- عشق ... دق الباب نمیکند ... مودب نیست ، حرف شنو نیست ... درس خوانده نیست ، درویش نیست ... سربزیر نیست ،مطیع نیست ... عشق دیوار را باور نمیکند، کوه را باور نمیکند ... گرداب را باور نمیکند، مرگ را حتی باور ندارد ... پس بیخودی با عشق نجنگ ..تو برنده نمیشی ...
۵۱۰- بي تو هر شب عاشقي باراني ام ... لاله پژمرده و زنداني ام ... بي تو در كنج همه دلواپسي ... بي تو من آغاز يك ويراني ام
۵۱۱- كاش مي دانستي در اين كوير تنهايي ... تو را داشتن حس خيس باران است
۵۱۲- آنچنان منتظرم در ره شوق كه اگر زود بيايي دير است
۵۱۳- تو كه سرد ميشوي من از دهان مي افتم
۵۱۴- عاشق که میشوی ... نا آرام میشوی، گاهی حسود، گاهی خود خواه، گاهی دیوانه، گاهی آرام، گاهی شاد، گاهی غمگین، گاهی خوشبختترین.
۵۱۵- نمیدانم کدام را راضی کنم ... دلی که میخواهد عاشـــــق باشد ... یا عقلی که میخواهد عاقــــــل باشد...؟!!
۵۱۶- وقتي چشمانم را روي هم ميگذارم خواب مرا نميبرد تو را مي آورد از ميان فاصله ها
۵۱۷- هميشه به آدما به اندازه اي محبت كن كه بعدش مجبور نشي بهشون ثابت كني كه خر نيستي
۵۱۸- زندگي مثل آب توي ليوان ترك خورده است ... بخوريد ، تموم ميشه ،نخوريد حروم ميشه ... در هر صورت تموم ميشه
۵۱۹- آهاي تويي كه داري جاي منو مي گيري ... يادت باشه كم حوصله است شايد به ظاهر جدي باشه ولي قلب مهربوني داره ... بدقول نيست اما گاهي گرفتار است ... تودار است ... خسته كه باشه بهتره تنهاش بذاري ... اگه بخواد باهات حرف يزنه خودش ميزنه ... او همه چيز من است ... اذيتش نکن
۵۲۰- من دلم میخواهد ساعتی غرق درونم باشم!! ... عاری از عاطفهها ... تهی از موج و سراب ...
۵۲۱- گاهي بايد رفت و بعضي چيزهاي بردني را باخود برد ... مثل ياد ، مثل غرور و آنچه ماندنيست را جا گذاشت مثل خاطره ، مثل لبخند ... رفتنت ماندني ميشود وقتي كه نبايد بروي و ماندنت رفتني ميشود وقتي كه نبايد بماني
۵۲۲- درد يعني عاشقانه هايي که مينويسي همه را به ياد عشـقـشان بيندازد و تو همچنان بنويـسي بدون اينکه عشق کسي باشي يا حتي در ياد کسي...!!!
۵۲۳- تو یه روز سرد برفی ... بادلم مثل پرنده ... لب حوض کنار نرده ...
هرچی گشتم جایگرمی ... بهتر از قلبت ندیدم ... میشه دوستم داشته باشی؟؟؟ ... آخه بیرون خیلی سرده!!
۵۲۴- کاش می شد ای کاش ... به سر انگشت شما ... من نخی می بستم ... تا که یادت نرود ... که به یادت هستم ....
پيام هاي كوتاه 4
تنهايي يعني ذهنم پر از تو و خالي از ديگران است ،
اما كنارم خالي از تو و پر از ديگران است.
.
401- تو از باغ نرگس فريباتري ... ز لبخند خورشيد زيباتري ... تو آن شعر نابي كه حافظ سرود .. ولي از غزل هم تو زيباتري
402- بايد آهسته نوشت ... با دل خسته نوشت ... با لب بسته نوشت ... گرم و پر رنگ نوشت ... روي هر سنگ نوشت ... تا بخوانند همه ... كه اگر عشق نباشد دل نيست.
403- با يك پلك زدن غافل از آن ماه نباشيم .... شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيم.
404- وقتي عطر تنت را ميخواهم به باد هم التماس ميكنم خدا كه جاي خود دارد.
405- تنهايي يعني ذهنم پر از تو و خالي از ديگران است ، اما كنارم خالي از تو و پر از ديگران است.
406- دلتنگي يعني روبروي دريا ايستاده باشي اما خاطرهاي خفهات ميكند.
407- انتهاي دريا را ، بركه ها نمي فهمند ... ببخش اگر گاهي نشانيات را گم ميكنم
408- هزار كلمه بر جاي خالي ات ريختم اما پر نشد به گمانم از جنس بينهايتي
409- چقدر جاي تو خاليست جاي خاليات را با هيچ چيز نميتوان پر كرد حتي با گزينه مناسب
410- شاد بودنت را در كف دستانم مي نويسم تا وقت دعا اولين خواسته ام از خدا باشد
411- امشب انگار قرص ها هم آلزايمر گرفته اند لعنتي ها يادشان رفته كه خواب آورند نه يادآور
412- نميدانم كجاي ِخوب اين قصه ايستادهاي كه از حواس ِ لحظههايم پرت نميشوي
413- من امشب دستها را بردهام بالا و از عمق وجود ِخود ... خدايم را صدا كردم ... نميدانم چه ميخواهي ولي امشب براي تو ... براي رفع غمهايت ... براي قلب زيبايت ... براي آرزوهايت ... به درگاهش دعا كردم
و ميدانم خدا از آرزوهايت خبر دارد ... يقين دارم دعاهايم اثر دارد
414- من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران ... تو به اندازه تنهايي من شاد بمان
415- دلم كوچك است ... كوچكتر از باغچهي پشت پنجره ... ولي آنقدر جا دارد كه براي دوستي كه دوستش دارم نيمكتي بگذارم براي هميشه
416- هر كه با احساس شد خواهد شكست ... اين جواب سادگيست
417- تو را نه عاشقانه ، نه عاقلانه و نه حتي عاجزانه كه تو را عادلانه در آغوش ميكشم ... عدل آنست كه هر چيز سر جاي خودش باشد.
418- خواب هاي خوب و بد زياد مي بينم و هر شب تو نزديك همان خواب خوبم هستي فكر كنم تا خوشبختيم يك غلت ديگر مانده و اين غلت هاي لعنتي من را از خواب بيدار ميكنند هر شب
419- گلم ! ... از من دوري اما به تو انديشيدن را عادتي ساخته ام بهر تنهايي خويش
420- بيا جاهايمان را عوض كنيم دلم لك زده براي اينكه كسي عاشقم باشد.
421- احتياط بايد كرد! خطر ! همه چيز كهنه مي شود و عشق نيز! ... بهانه ها خوب جاي احساس را مي گيرند.
422- هميشه صداهاي بلند را ميشنوند ، پررنگ ها را مي بينند ، سخت ها را ميخوانند ... غافل از اينكه خوبها آسان ميايند بيرنگ مي مانند و بيصدا ميروند ... پس ما رفتيم
423- تنها مشترك گرامي! شما به دليل معرفت زياد صاحب اين خانه ويلايي در قلب من شد : ايراندل
424- نزديكي در فاصله نيست در انديشه است و تو اكنون مهمان انديشه مني
425- مهربانيت را با دلم پيوند زدم تا از تو دور بودن را احساس نكنم اما باز دلتنگم
426- دلتنگي درديست كه شب و روز نميشناسد شرمنده اگه بد موقع دلتنگت شدم
427- خاطره ها تنها مدركي هستند كه فراموشي را محكوم ميكنند پس در خاطرم بمان
428- شبات ستاره بارون ... چشات بدون بارون ...بدون كه من هميشه ... به يادتم فراوون
429- كاش ميدانستي در اين كوير تنهايي ... تو را داشتن حس خيس باران است.
430- آنچنان منتظرم در ره شوق كه اگر زود بيايي دير است.
431- وجودت را بر ماندگارترين ستون خوبيها مينگارم تا بداني يادت هميشه عزيز بوده و تا هميشه عزيز خواهد بود
432- دعا ميكنم زير اين سقف بلند ... روي دامان زمين ... هركجا خسته شدي ... يا كه پر غصه شدي ... دستي از غيب به دادت برسد و چه زيباست كه آن دست ِخدا باشد و بس.
433- قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت ... جوهر از شيشه ذات ... كاغذ از صفحه دل ... نور از شمع حيات ... تا نويسم همه جا ... روزگارت خوش باد.
434- تا زماني كه دلم سوي خدا پر نكشد ... تا زماني كه اجل خط و نشاني نكشد ... دارمت دوست به حدي كه خدا ميداند ... راز اين قصه فقط باد صبا ميداند.
435- دلتنگ تو امروز شدم تا فردا ... فردا شد و بازهم تو گفتي فردا ... امروز دلم مانده و يك دنيا حرف ... يك هيچ به نفع دل تو تا فردا
436- بيگانه اگر وفا كند خويش من است ... ور خويش جفا كند بدانديش من است
437- فكر نكن سكوت من ذكر فراموشي توست ... بدان كه هر لحظه دلم در همه جا به ياد توست
438- من همانم كه اگر دوست مرا ياد كند ... به صفاي قدمش ديده خود فرش كنم
439- هركس ز خدا مي طلبد راحت جاني ... من طالب آنم كه تو بي غصه بماني.