پرنده

میشه پرنده باشی اما رها نباشی ... میشه دلت بگیره اسیر غصه هاشی

حالا که آسمون هم دنیای تازه ای نیست ... اون وقت یه جا بشینی محو گذشته هاشی

ترسیده باشی از کوچ ، اوج رو ندیده باشی ... واسه یه مشت دونه ، اهلی آدماشی

تو سایه ها بمونی ،‌ درگیر سایه ها شی ... مفهوم زندگی رو ، از یاد برده باشی

دلت بخواد دوباره ، از ته دل بخونی ... از ترس ریزش اشک ، غمگین و بی صداشی


نوازش

میشه نوازشم کنی ، وقتی گرفته حالم ... میشه ببندی بالمو ، آخه شکسته بالم

 

میفهمی چی میگم بهت ، میبینی خستگیمو ... میشه بذارم پیش تو ، چند روزی زندگیمو

میشه بشینی پیشمو ، یه شعر برام بخونی ... امشب یکم تنها شدم ، میشه پیشم بمونی

انگار یه بغضی تو گلوم ، داره شکسته میشه ... اینجوری که پلکای تو ، هی بازو بسته میشه

 

میشه نوازشم کنی ، وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو ، آخه شکسته بالم



نابرده رنج

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه ... همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه ... تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی ... کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه ... همین که فکرمی برای من بسه

از این عادت با تو بودن هنوز ... ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز ... اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی اینقدر حالم بده ... که میپرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من ... همه شهر میگرده دنبال تو

منو از این عذاب رها نمیکنی ... کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه ... همین که فکرمی برای من بسه


همدم

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست، فقط دوســـت داشتن محضه

یه وقت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمیرم ... از اینجا تا دم در هم بری ،‌ دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم ، تو فکر بودن با هم ... محاله پیش من باشی ، برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم ... روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری ... تو هم از بس منو میخوای ، یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم ... میگم وای ، چقدر سرده ،‌میام دستاتو میگیرم

کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاست دریا ... مگه موهاتو وا کردی ، که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق ، بیا بی چتر زیر برف ... اگه حاله منو داری ، میفهمی یعنی چی این حرف.


بره و گرگ

یه دل خسته و یک درد بزرگ ... یه دونـه بـره و یـک گـله گـرگ

یه دونه بهار و صدهزار خزون ... یه عالم ابر سیاه تو آسمون

 

نه یه چوپونی که هی هی ای کنه ... نه یه دلــسـوزی کـه گـریــه ای کنه

نه ! مسافری که روزی بمونه ... نه پـرنـده ای که چیزی بخونه

 

بـا ایـن رفیـقای نیمه راه ... آخرای وقت ، اینهـمه راه

گرگا نشسته درکمین ... بـا دنــدونــای آهـنـیـن

 

نه وقت برگشتن دارم ... نه دل گرگ کشـتن دارم

نه روم میشه که وا بدم ... تــن بــه قـضـا بـلا بــدم

 

دست خدا می دمشون ... مـی گذرم از عـالمشون

کاشکی حلالمون کنـن ... اگه نـخوردیـم غـمشون