سپاس
سپاس
فارغ از رنج و مصيبت ، فارغ از ابتلا و امتحان ، فارغ از فاجعه و تصادف
خداوند رو به پاس نعمت هايي كه به ما ارزاني داشته ، شكر ميگويم.
فارغ از جهل ما نسبت به حكمت نداشتههايمان ، از بابت قسمت داشتههايمان خداوند را سپاس .
خداوند را سپاس كه در قبال باري كه بر دوش ما نهاده ، مختاروار ، قدرت ايستادگي و صبر و مقاومت نيز عطا كرده است.
خداوند را سپاس كه در تاريكي و ظلمت .... ، .... اميد به نور را در ما زنده نگاه داشته است.
خداوند را سپاس كه در ميان بيداد و غوغاي شياطين ، عشق و محبت فرشتگان را عطر افشاني مينمايد.
و اما خداوند را سپاس كه فرصتي هر چند طاقت فرسا دست داده :
تا سَره را از ناسَره ، رفيق را از نارفيق جدا سازم و خريدار عشق و دوستي و محبتي باشم كه خالص و بي غل و غش باشد . هرچند كه دورريز زياد است ولي چيزي كه باقي بماند ناياب و كيميا باشد
نكته دوم اين كه هرگاه ، هركس تكيهگاهي شد و بعد ، آن تكيهگاه را به بهايي فروخت ... بدين معني كه در دوستي ، در عشق و محبت ، در عهد و وفا .... ، ممنوعيت و محدوديت و طرح "زوج و فرد" را پياده كرد و يا به عبارتي براي معادله علاقه و احساس ، مقداري ثابت قائل نبود و تابع متغيرهاي زمان و منافع شخصي بود
نقطه شكست همين جا باشد
پس اگر هستي ، باش ... اگر نيستي ، اصلاً نباش ... به سلامت
سخن ديگر اينكه يا چنان عاشق باش كه صدايت در نيايد يا چنان معشوق باش كه صدايي در نيايد.
حرف ديگر آنكه در حرف و عمل ، در احساس و نيات و درونيات چنان عميق باش كه عميق نيز برداشت كني
و اگر سطحي باشي سهمت جز اندك نباشد.
و اما كلام آخر : به نداي قلبت توجه كن و به حرف دلت عمل کن
رفتار و كردارت ، عشق و احساست آنچه باشد كه در درون توست و در آن ريشه دارد و لاغير
كه آن را به چشم تجارت نبيني و اگر ضرري هم بر تو رسيد پشيمان نباشي
من به نديدنها ، فراموشيها ، عادت دارم
من به بي تفاوتي رهگذران و مصلحت انديشي تماشاگران آشنايم
من از ناسپاسيها ، دشمنيها و دوستيهاي زميني خبر دارم
و اين خرقه ناچيز را در بازاري مناسب و به بهاي جان ارزاني دارم