حرف دل 1 - عمو مسعود
با خودم گفتم چرا صبر کنیم یکی بمیره بعد راجع به اون صحبت کنیم. البته شاید صحبت کردن راجع به مرده ها راحت تر باشه و راجع به زنده ها یه کم سخت به این دلیل که آدم های مرده دیگه نیستند و فقط خوبی هاشون دیده میشه و آدمهای زنده ممکنه هم بد باشند و هم خوب - با خودم فکر کردم همون قسمت خوب آدم ها که میتونیم ببینیم رو بیان کنیم بدی های هرکس مال خودش خوبیهاش مال همه .... از زنده ها هم بگیم اونایی که یه جورایی دوستشون داریم
هر کس اگه یه خوبی بیاره میتونیم یه تعاونی تشکیل بدیم اونوقت همه میتونند از همش استفاده کنند
تازه شاید تمرینی باشه تا حرف های دلمون رو بزنیم
بگیم چقدر دوست داریم چقدر عزیزند چقدر عاشقیم چقدر افتخار می کنیم و چقدر ....
گفتن حرفهای دل پیوند ایجاد میکنه سپاسگزاری و قدرانی پیوند رو قویتر میکنه
همه آدم ها خوب هستند همه آدم ها خوبی هایی دارند هنر هایی دارند
شروع کار با من
من این دفعه از یه نفری شروع میکنم که معمولا
-
کارهایی رو انجام میده
-
وظایفی رو بعهده میگیره
-
خلا هایی رو پر میکنه
که کمتر کسی انجام میده و یا میتونه انجام بده
----------------------------------------
این بار میرم سراغ " عمو مسعود آزاد "
عمو مسعود آدم شوخ طبعی بود( هست ) ما که بچه بودیم عمو مسعود با صحبت هاش با کارهای عجیب و غریب و بعضا غیر متعارف به همه ما لبخند هدیه میداد حتی تعریف کردن خاطراتش هم خنده دار بود
یادمه یه نوار داشتیم که عمو مسعود با لهجه ای خاص خاطرات شمالش رو تعریف میکرد البته با طنز
عمو مسعود متولد سال ۴۲ هست و سال 68 ازدواج کرده و الان یه پسر حدود 20 ساله (البرز ) داره و یه دختر 10 ساله ( الناز )
عمو مسعود هم مثل خیلی از ماها زندگی سخت و زندگی بالا و پایینی رو تجربه کرده
اما عمو مسعود آدم زحمت کشی بوده و هست.
هر جا که جمعی دور هم باشند بالاخره یه گوشه کار عمو مسعود مشغوله
یادمه عمو مسعود تو عروسی ها یک طرف بساط شادی بود و ترانه های مازندرانی قشنگی میخوند
عمو مسعود مازندرانی رو خیلی دوست داره یه زمانی هم نی داشت و نی میزد
کافیه ازش کاری بخوای عمو مسعود اگه بتونه نه نمیگه و انجام میده
از عروسی ها گذشته
یادمه وقتی سه چهار روز از سقوط هواپیمای "حسن آزاد " ( خدا رحمتش کنه ) گذشته بود عمو مسعود برای پیدا کردن جنازه برادرش راهی کوهستان شده بود ( حوالی لرستان )
در حالیکه همه به نوعی پنچر بودند عمو مسعود جنازه برادر کوچیکش رو که نصفی از اون بر اثر موج انفجار از بین رفته بود رو به مقصد خونه و بعد بهشت زهرا هدایت میکرد خیلی سخت بود و شاید کار هرکسی نباشه اما عمو مسعود .....
یه وزنه سنگینی برای تحمل و گذروندن اون روزها بود ( بهمن ماه 1380 )
ده روز بعد که بابا ( مختار کیا : خدا رحمتش کنه ) فوت کرد با اینکه دست خودمون نبودیم باز عمو مسعود یه طرف قضیه داشت زحمت میکشید
وقتی جنازه بابا وسط خونه بود یادمه عمو مسعود دفترچه تلفن رو باز کرده بود و داشت به همه زنگ میزد از بابت کارهای بهشت زهرا هم خیالمون راحت بود عمو مسعود یه سر قضیه بود
از مرداد 81 که آقا جعفری اختیار و حواسش رو از دست داده بود تا اواخر مهر ماه که فوت کنه ( خدا رحمتش کنه ) عمو مسعود زحمت نگهداری و پرستاری آقا جعفری رو بعهده داشت روزهای خسته کننده ای بود و من از نزدیک شاهد بودم
خرداد 82 حسین آقا بوستان ( خدا رحمتش کنه ) که فوت کرد عمو مسعود یه فرد فعال و تکیه گاهی برای بعضی کارها بود
شاید عمو مسعود از بعضی ها ناراحت بوده ( و یا هست )
شاید بعضی ها از عمو مسعود ناراحت بودند ( یا هستند )
اما دلیل نمیشه زحمات عمو مسعود رو فراموش کنیم
عمو مسعود ادم زحمت کش و زحمتکش و زحمتکشیه
بر خلاف ماها که بعضی هامون تنبل و بعضی هامون دنبال کلاس و ژست هستیم و بعضی هامون بی خیال
ولی بعضی هامون هم تا حد توان خودمون مایه گذاشتند و میذارند و زحمت میکشند.
موقع فوت عمه ( صدیقه کیا : خدا رحمتش کنه ) هم حس میکردم چقدر خوبه که عمو مسعود هست حتی مراسم تدفین توی قبر رو هم خودش انجام میداد ......
تازه اینها خیلی خلاصه از اونچه که ما می بینیمه قطعا همه که جمع بشند خیلی چیزا میدونند
براش آرزوی سلامتی میکنم برای خودش و خانواده اش
بهش خسته نباشید میگم و ازش سپاسگزاری میکنم حداقل از طرف خودم
------------------------------------------------------
فراموش نکنیم و یادمون باشه زحمت و تلاش همه عزیزانمون رو - حداقل به زبون بیاریم ارج بنهیم و گرامی بداریم
انسان بادکنک نیست که با یه دلخوری با یه غرور با یه ناراحتی با یه بدی بترکه
انسان یه باغ الهی است پر از میوه میوهای خوب و قشنگ طبعا با یه میوه کال یا یه میوه نارس یا یه میوه خراب حرمت باغ از بین نمیره