شعر من شماره ۳۷ - در خیال
۱
در خیالم از خیالت ، میزبانی میکنم
التفاتی گر کنی، با زیرکی چشمکپرانی میکنم
۲
دو سه خط شعر و غزل ، با قافیه ، بیقافیه
اندکی با تو چنین ، شیرین زبانی میکنم
۳
من خودم ، تنها خودت ، با چیدمانی روبرو
من تو را دعوت برای ، میهمانی میکنم
۴
با خیالت مینشینم ، کیک و چایی میخورم
در خیالم ، اندکی با تو تبانی میکنم
۵
در خیالم ، سفره میچینم پر از نان و عسل
آرزوی سفرههای آسمانی میکنم
۶
لحظهای گر که فراموشت کنم، تب میکنم
لحظههایم را به یادت بایگانی میکنم
۷
گهگداری ، با تو دعوا میکنم ، اما سپس
من خودم ، در بینمان ، پا در میانی میکنم
۸
در خیالم در کنارت مینشینم خوش خوشان
در خیالم ، اینچنین من شادمانی میکنم
۹
مینویسم نام تو ... در لابلای دفترم
می زنم فریاد و نامت را جهانی میکنم
۱۰
با خیال تو پر از شورم ، پر از حال قشنگ
در خیالم ، شیطنتهای جوانی میکنم
۱۱
هر عزیزی که تو را ، در دل من یاد کند
یک سبد گل ، هدیه صرف مژدگانی میکنم
۱۲
رخ نمایان کن ، بتاب ، بر آسمان من ببار
من حسابی در نگاهت، چشمچرانی میکنم
۱۳
بار الها ، جسم و جان عاشقان را غم مده
من دعای این چنینی را نهانی میکنم
۱۴
تا که همراه من و همراه دل گردی ، عزیز
از خیالت ، در خیالم ، پاسبانی میکنم
✅🅱
@BKDelneshin دلنشین
─•═🌿🌺🌹🌺🌿═•─
BKD-971
#Bakia No.37 در خیال Dar khial
Babak,K