چشام بستست نمیخوابم

چشام بستست ولی فکرم ، یه عمره که نخوابیده ... مرورت می کنم هر بار ، بهم حس جنون میده

نفس میکشم و اشکام ، نشون میدن چقدر خستم ... نمیدونی چرا زنده ام ، نمیدونم چرا هستم

نمیخوام با یه دلشوره ، که افتاده توی جونم ... تو رو از اتفاقی که ،  نیفتاده بترسونم

صبوری میکنم هر بار ، یه حسی تو دلم میگه ... دلت آروم گرفت آخر ، ولی پیش یکی دیگه

از امروز هر شبم گریست ، با یه حس عذاب آور

شب و روزام یکی میشن ، با این قرصای خواب آور

♫♫♫

نگفتی خسته ای از من ، نگفتی که داری میری ... فقط دیدم به جای من ، داری تصمیم می گیری

سپردی من رو دست کی ، به دیوارای این خونه ... من و این قرص خوابی که ، واسم لالایی میخونه

هنوز هرجای این خونه ، واسم خاطره می سازه ... نگاهم سمت چی باشه ، منو یاد تو نندازه