جاودانه اي به نام مادر
نوزدهم مهر ماه تولد مامان بود . مادري كه پا به مرز شصت سالگي گذاشت.
مادري كه در دوازده سال غياب پدر ، غصهي لحظه به لحظهي فرزنداشو ، تنهايي خورد.
باهاشون خنديد ! با شادي هاشون
باهاشون گريه كرد ! با غصه هاشون
مادري كه لحظه هاشو با نماز و دعا و تسبيح براي بچه هاش به سر ميكرد.
مادري كه گاهي از غم ما مي شكست و گاهي به افتخار ما مي ايستاد .
مادري كه امتحان سختي رو سپري مي كرد .
مادري كه به جرات بگم يك تنه گام بر ميداشت .
مادري كه همه گونه زحمات براي بچه هاش كشيد تا لبخند رضايت رو ببينه.
مادري كه عشق و علاقه اش ، سعي و تلاشش ، قرارداد و امضا نداره ، شرط و شروط نداره ، اما و اگر نداره
مادري كه عليرغم خستگي جسماني و خستگي روحي ، بيشتر از همه ما انرژي صرف ميكنه
مادري كه تنهايي ايستاد ، به شوق بچه ها ايستاد
چون مادر ، مدرك تحصيلي نداره ، مشغوليت كامپيوتر و موبايل نداره ،
دغدغه فوتبال و اينترنت و تلويزيون و دوستاشو نداره ، حرص مال دنيا رو نداره
چون مادر هيچي نداره ، هيچي نداره جز
عشق ، محبت و آرزوي خوشبختي بچه هاش .... والسلام
از همهي ما فقيرتر .... ولي .... از همهي ما داراتر
براي سلامتيش ، براي خوشبختيش ، براي آرزوهاش كه آرزويي جز آرزوي ما نيست ... صميمانه دعا ميكنم