متن ترانه سفر از معین

 ۵۵۵۵۵۵۵  سفر  ۵۵۵۵۵۵۵

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم
مث پروانه ها دورت میگردم


سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری


دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا

میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی


مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؟
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟

۵۵۵۵۵۵۵  خالق  ۵۵۵۵۵۵۵

ای خالق هر قصه من این منو این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
منم عاشق ناز تو كشیدن
بخاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار كشیدن
صدای پا تو از كوچه شنیدن تنها تو رو دیدن

تو اون ابر بلندی كه دستات شفای شوره زاره
تو اون ساحل نوری كه هر موج به تو سجده میاره
تو فصل سبز عشقی كه هرگل بهارو از تو داره
اگه نوازش تو نباشه گل گلخونه خاره

تو آخرین كلامی كه شاعر تو هر غزل میاره
بدون تو خدا هم تو شعراش دیگه غزل نداره
بمون كه شوكت عشق بمونه كه قصه گوی عشقی
نگو كه حرمت عشق شكسته تو آبروی عشقی
۵۵۵۵۵۵۵  پریچه  ۵۵۵۵۵۵۵

میخونم به هوای تو پریچهر
چه قدر خالیه جای تو پریچهر
دلم کرده هوایت ، وای پریچهر
دلم تنگه برایت

تو رو میطلبم ، لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم ، لحظه به لحظه
چشات شهر من که شهر قصه است
برای هر شبم ، لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
بجز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه

من از نگاه تو شب و شناختم
غزل دیدم و عاشقانه ساختم
تو هر بیت غزل قصه چشمات
دلم قافیه شد ، قافیه باختم

شب چشم تو قیمتیترینه ، به انگشتر عمر من نگینه
همه دنیای من فقط همینه ، همین شرقیترین شهر زمینه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
بجز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه

تو معجون گل و مخمل نوری
پریواره قصه های حوری
تموم قصه ها بی تو میمیرن
که تو حوصله سنگ صبوری
تو رو میطلبم ، لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم ، لحظه به لحظه
چشات شهر من که شهر قصه است
برای هر شبم ، لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
بجز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه

تو رو میطلبم ، لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم ، لحظه به لحظه
چشات شهر من که شهر قصه است
برای هر شبم ، لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
بجز تو زندگی هیچه پریچهر

۵۵۵۵۵۵۵  رسم  ۵۵۵۵۵۵۵

اين چه رسميست كه تو ناز كني يك طرفه
اين نشد كار كه من ناز كشم يك طرفه
عين ظلمست كه تو مست خرامان باشي
من به خاري حقارت برسم يكطرفه
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت
اين چه رسميت كه تو عاشق خود باشي و من

در غم سستي پيمان تو پرپر بزنم
اين چه گفته است كه تو غرق هوس بازي خويش
من عاشق به دل غم زده خنجر بزنم
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت
اين چه گفته است كه من خسته ترين باشم و تو

غافل از آتش افروخته در سينه من

اين چه كاريست كه من مهر تو بر دل گيرم
تو شب و روز بگيري به دلت كينه من
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت
۵۵۵۵۵۵۵  درویش  ۵۵۵۵۵۵۵

یه عمر که دل ای دل رمیدیو رووندی
کبوترای عشقو یکی یکی پروندی
هم منو خسته کردی هم خودتو سوزوندی
هم منو خسته کردی هم خودتو سوزوندی
عجب ساده ای ای دل
واسه سوختنو پر پر زدنو مرده ای دل
هر جا که غمی بود ای دل تو شکستی
یک عمر که ای دل تو غصه پرستی
تو هر شب هر روز دنبال حقیقت
من عاشق دنیا یار میو مستی ای دل
در مجمع خوبان بیهوده نشستی
با چشم خماری عهدی که نبستی
هرگز نرسوندی ما را تو به مقصود
چی فهمیدی اخر از عالم هستی ای دل
من مست تمنا تو همره درویش
من خیره سرو تو دنبال ره خویش ای دل
یه عمر که دل ای دل رمیدیو رووندی
منو به هر جا خواستی به دنبالت کشوندی

هم منو خسته کردی هم خودتو سوزوندی
هم منو خسته کردی هم خودتو سوزوندی
عجب ساده ای یا دل
واسه سوختنو پر پر زدنو مرده ای دل

۵۵۵۵۵  نه از آشنایان وفا دیده ام  ۵۵۵۵۵

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شرار
من از برق چشمي بلا ديده ام
وفاي تو را نازم اي اشك غم
كه در ديده عمري تورا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي
كه درد درون را دوا ديده ام
حريم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا ديده ام


از آن رو نريزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هايش خدا ديده ام
برو صاف شو تا خدابين شوي
ببين من خدا را كجا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي
كه درد درون را دوا ديده ام
حريم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا ديده ام
از آن رو نريزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هايش خدا ديده ام
برو صاف شو تا خدابين شوي
ببين من خدا را كجا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

۵۵۵۵۵۵۵  دلسوخته  ۵۵۵۵۵۵۵

دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
از جمع پرکنده ی رندان جهانم
در صحنه ی بازیگری کهنه ی دنیا
عشق است قمار من و بازیگر آنم
با آنکه همه باخته در بازی [عشقند]
بازنده ترین است در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به [جامم]
دل سوخت ،‌ تن سوخت ، ماندم من و [نامم]
دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
از جمع پرکنده ی رندان جهانم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرمم و [حاضر به] مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم
من در به در عشقم و رسوای جهانم
چون سایه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش
سرگرم قماریم من و او ،‌ بر سر جانم
باید که ببازم ، با درد بسازم
در مذهب رندان ، این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

۵۵۵۵۵۵۵  آرزو  ۵۵۵۵۵۵۵

آرزو داشتم يار من تو باشـــــــي
چراغ شام تار من تو باشــــــــي
حالادونستم كه دنياپرستـــــــي
خوردي شراب دورنگي و پستي
آخه واي واي واي ازاين دنيــــــا
آخا حيف حيف حيف ازاين دنيــــا

بنویسم ور بامه طاقه بستان
تا كی وکیشم جور ناكسان
۵۵۵۵۵۵۵  کفتر کاکل بسر  ۵۵۵۵۵۵۵

کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم
که دوسش دارم
بگو برگرده چشم براشم من
خاطر خواشم من
من برات هر چی میگفتم همه از دل بود
همه از دل بود
همه از دل بود
تو برام هر چی می گفتی همه باطل بود
همه باطل بود
همه باطل بود
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم
که دوسش دارم
بگو برگرده چشم براشم من
خاطر خواشم من
۵۵۵۵۵۵۵  شاه دخترون  ۵۵۵۵۵۵۵

شاه دخترون دختر گل به سر سرون دختر
شاه دخترون دختر گل به سر سرون دختر
برده اون نگاه تو عقل و هوش من از
ای گل گلستانم ای نو گل بستانم
چشمان سیاه تو چشمان سیاه تو
اتش زده بر جانم اتش زده بر جانم
این دل سرکش من تاب وتوان نداره
برای دیدن تو همیشه بی قراره
اگه پیشه من بیایی اگه پیشه من بیایی
دل دیگه غم نداره دل دیگه غم نداره
شاه دخترون دختر گل به سر سرورن دختر
برده اون نگاه تو عقلو هوش من از سر عقلو هوش من از سر
با اون راه رفتنت خندیدنت میون گلها
با اون راه رفتنت خندیدنت میون گلها
پروانه شدیو پر می زنی می بری دلها
چرارفتی نداری مروتی نداری
چرا بر من مسکین محبتی نداری محبتی نداری
شاه دخترون دختر گل به سر سرون دختر
چشمان سیاه تو برده هوش من از سر برده هوش من از سر