دلخوشی

 

متن ترانه های آلبوم غیبت نور از شکیلا

خخخخخ   شب   خخخخخ

چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید

به آهنگ قدمهایم کسی شعری نمی گوید
چه بیهوده گل آلوده که باران هم نمی شوید

 ببین حتی گل شب بو شب ما را نمی بوید
هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم
هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر ولی از نو

 به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم


غم چشمان آهو را تو می فهمی

 عبور از نور جادو را تو می فهمی

 غریق و موج و پارو را تو می فهمی

 سکوت هر غزلگو را تو می فهمی

 تو می فهمی تو می فهمی تو می فهمی

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

 از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم
هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر ولی از نو

 به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم
از این هستی چنان مستم که می لرزم که می بارم

 که در شام غزلسوزان تو را دارم تو را دارم
پر از سوزم پر از روزم چه رنگینم چه هوشیارم

 ببین با تو چه بیدارم چه بسیارم چه سرشادم

خخخخخ   نوایی   خخخخخ

نوایی نوایی نوایی نوایی
همه باوفایند تو گل بی وفایی

غمت در نهانخانه دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشین

به دنبال محمل سبکتر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که برخاست مشکل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند

به پایت خلد خار آسان بر آرم
چه سازم بخوانی که بر دل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خوشا کاروانی که شب را طی کرد
دم صبح اول به منزل نشیند

نوایی نوایی نوایی نوایی آی نوایی نوایی

همه باوفایند تو گل بی وفایی

الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی

خخخخخ   گوهر نه صدف   خخخخخ

شـاه مـردان علی نور يزدان علی
جــان جــانان علی يا علی

تاج هفت آسمان بـر زمين و زمان
حکم وفرمان علي يا علي

گوهر نه صدف گشـتـه طالع تو را
از گـريـبـــان علي يا علي

خـيمـه سرمدي تا ابد مسـت تو
اي پرسـتـان علي يا علي

اي شفيع همه رو سياهان علي
اي پــنــاه دل بـي پـنـاهـان علي
روح قـــرآن علي يا علي

مانده کشتي به گل اي تو سکان علي
نيستان راه رسان تا به هستان علي
تا به سامـان علي يا علي

شـاه مـردان ....


از طـلـب تا فنـا تـا بـه مـلـک بـقـا
نـور ايـمـان علي يا علي
ناي بشکـسته را فرصـت گفتـگو
در نيستـان علي يا علي

ياور بي کـسان يار گمـگشـتـگان
در بـيــابـان علي يا علي

شد لبالب ز خون چون شفق سينه ام
اي تو درمان علي يا علي



خخخخخ   غیبت نور   خخخخخ

ظهر بدرود روز موعود
سايه سرد تو بر سرم بود
من هميشه دير ديرم
دست خوب تو کو تا بگيرم

فرصتي نيست مهلتي نيست
از سکوت تو اين سايه زخميست
مرحمي باش همدمي باش
اين گل تشنه را شبنمي باش

اي که دستت را مي شناسم
از سکوتت مي هراسم
من غزل پوشي بي لباسم
بشناسم بشناسم

تو بخوان از اين شب يلدا
قحط آفتاب فتح تاريکي فتح مرداب
تو برقصانم تا ستاره تا سپيده
تا که نور از راه نرسيده

غيبت نور غيبت ساز  ....


خخخخخ   آوار عشق   خخخخخ

ای شکستنی مثل ترانه
ای سکوت تو شعر شبانه

با تو می شه از ابرا غزل غزل چکید
از نو به دریاها رسید
دستی بر طلا کشید
تا ته ستاره ها دوید

ای تو بهترین حرف زمانه

ای عطر خوب خانگی
تعریف این دلدادگی
یادی کن از آوار عشق
در کنج این آوارگی

سایه ای پشت در از من غریبه تر
می خونه منو خط به خط تا آخر

ای خودی ترین نام و نشانه

ببین ببین چه سپیدم
به اوج قصه رسیدم
دوباره از تو شنیدم
ترانه از تو چشیدم

تویی ضیافت بودن
تویی غرور شکفتن
قدم قدم از تو روشن
نفس نفس همه من

خخخخخ   قلندر   خخخخخ

دلا گر طالب یاری برآ از خویش و بیگانه
وفای جسم و جان باشد برای شمع و پروانه

بقا خواهی فنایی شو ز خود بگذر خدایی شو
غلام بی نوایی شو در این دریا چو دٌردانه

چه توحید است یکتایی در این عالم چه می پایی
اگر هم مذهب مایی درآ در کنج میخانه

قلندر وار می نوشی ز جام وصل آن دلبر

به نقش کفر و دین منگر مجو تقلید و افسانه