متن تراته های آلبوم اشک مهتاب از شکیلا

 

*****     دل مجنون     *****

نفس برآمد و کام از تو بر نمی آيد
فغان که بخت من از خواب در نمی آيد
ز بس که شد دل حافظ رميده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت بدر نمی آيد

در دل و جان خانه کردی عاقبت
هردو را ويرانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در اين عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ويران شده
قصد اين ويرانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی خويش بردی در حرم
عقل را بيگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره ام
شمع را پروانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می کردم دلا
ياد آن افسانه کردی عاقبت

*****     معبود     *****

ای يوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما

ای درشکسته جام ما ای بردريده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وا مکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای دل

ای يوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردريده دام ما

 

*****     اشک مهتاب     *****

 

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشم ای ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه رو از آب

چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب

به عاشقی دلی سامون گرفته

دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

 

*****     نیمه هوشیار     *****

 

نيم هشاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم

بيم رسواييم مده ای شيخ ما را بعد از اين
سال ها شد ما به رندی در جهان افسانه ايم

عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا
بگذر از ما گو که نيز از خویشتن بیگانه ايم

لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغريم
چنگ در زلف بتان افکنده همچون شانه ايم

نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم

عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا
بگذر از ما گو که نيز از خویشتن بیگانه ايم

سیل اندوه را بگو آبادی ما را مده
بیمه ویرانی که از روز ازل ویرانه ايم
نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم

 

*****     غم یار     *****

 

ز بوی زلف تو مفتونٌم ای گل
ز رنگ رویه تو دل خونٌم ای گل
غم عشقت بیابان پرورٌم کرد
فراقت مرغ بی بال و پرٌم کرد

عزیزان از غم و درد جدایی
به چشمانٌم نمانده روشنایی
به درد غربت و هجرٌم گرفتار
نه یار و همدمی نه آشنایی

سه درد آمٌد بجانٌم هرسه یک بار
غریبی و اسیری و غم ای یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار

ز بوی زلف تو مفتونٌم ای گل
ز رنگ رویه تو دل خونٌم ای گل
غم عشقت بیابان پرورٌم کرد
فراقت مرغ بی بال و پرٌم کرد

سه درد آمٌد بجانٌم هرسه یک بار
غریبی و اسیری و غم ای یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار

 

*****     وادی عشق     *****

منم آن سالک آن وادی عشق
که باشد مقصدم آبادی عشق
ندارم وحشتی از گم شدن ها
که باشد رهنمایم هادی عشق

خدايا جمله اسباب جنون هست
دلم مجنون از عالم برون هست
از آن ابرو اشارت ها هم اکنون
که بنمايم دل ديوانه چون هست

سفر کردم به روی مرکب درد
گلاب گريه ام تنها ره آورد
به یک عالم نبخشم ذره اش را
عجب درد و عجب درد و عجب درد

تمام عاشقان در خانه یار
من و دل دو گدای پشت دیوار
سرا پایم دل و قابل نباشم
عجب یار و عجب یار و عجب یار

سراپا آتش و احساس سردی است
فقط بیمار عشق داند چه دردی است

شفق سرخی گرفته از دل من
اگر چه گونه هایم رو به زردی است

 

*****     بانی عالم     *****

 

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان

چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان